برسد به دست ِ ...

هنوز نمی دانم ... سطرهای زندگی ام به هم گره خورده ... جای دو سطر آخر با هم عوض شده است ... دست پدر را می فشارم ... حسش که برگردد دیگر خودش غذا می خورد ... مهمان که می آید ... صحبت می کند ... صحبت می کنم ... خواستگار که می آید ... با داماد دو کلام حرف مردانه می زنیم ... پدرم ... مدت هاست دلش گرفته است ... قلبش گرفته است ... دلم می گیرد ... راه که نمی رود ... هنوز نمی دانم ... من زود بزرگ شده ام یا او ... یا او ... اصلن چه فرقی می کند ... می دانی ؟ ... زندگی یادت می دهد که بزرگ شوی ... که بگذاری ... که بگذری ... یکی را زیر خاک بگذاری ... یکی را توی بزرگراه ... زندگی دردهایی دارد که نمی توان گفت ... تو ولی می دانی ... تو ولی می فهمی ... نمی دانم چرا ؟ ... چرا ؟ ... اصل حرف نگفته می ماند ... می ماند توی دلت ... شیره جانت را می مکد ... بزرگ می شود ... جایش تنگ می شود ... تکان می خورد ... لگد می زند و تو دردش را تا آنجای گلویت حس می کنی ... کم کم عادت می کنی ... بخشی از وجودت شده ... دوستش داری ... با هم زندگی می کنید ...

پ.ن : و همچنان اصل حرف نگفته می ماند ...

تمام "مستراح"هایی که به دنبال من دویده اند!

یک بار گفتم. الآن دوباره اشاره می‌کنم. ما در فرهنگ نداشته‌مان از قدیم به «مستراح» عنایت ویژه‌ای داشتیم. که خب «محل استراحت» است. و همان‌طور از «توالت» دل خوشی نداشتیم که «محل رنج» است. از باب لغوی عرض می‌کنم خدمتتان. بماند که درد زانو گاهن مجال تفکرات طولانی را از ما دریغ می‌کند و وسوسه می‌کند به اندیشه در باب مزایای دست‌به‌آب‌های فرنگی.

کودک که بودم از این مکان ضروری با نام «دست‌شویی» یاد می‌کردیم عمدتن. که خب یه خورده عفیفانه هست و این نکته را روشن می‌کند که بچه نباید دستگاه ماشین لباس‌شویی را خودش روشن کند و قس. اتفاقن استفاده ازین واژه بعدها موجب ابهام شد که لغاتی مانند «ظرف‌شویی» و «روشویی» و این‌ها هم جعل شد برای کاربردهای مشابه. اما در آن دوران که این واژگان اختراع نشده بود برای تمیز بین این مکان و دیگر گزینه‌ها از «دست‌به‌آب» به طور معمول استفاده می‌شد در وهله اول و سپس «مستراح». و حتی می‌شد که مدال برنز را هم بدهم به «مبال». که خب این آخری بر خلاف «دست‌شویی» کاملن هویت مکان منظور را تعریف می‌کند. یادم می‌آید که یک بار لغت «خلا» را هم شنیدم. شاید در مسجدی. ازین جهت «دیپلم افتخار» را هم به این کلمه آخر می‌دهم. آخ، آخ این نزدیک بود یادم برود که لغت «w.c» هم چیزی بود برای زمان‌های باکلاسی. که خب همه این کلاس رو مدیون «حرم» آستان قدس هستیم و «دورة‌ المیاة» هایی که در جای‌جای صحن‌ها بودند. و خب یک دانش و یک حس شرلوک‌هولمزی می‌خواست که حدس بزنی کدام‌شان خلوت‌تر و تمیز‌ترند. (و این‌جا بایست اعتراف بکنم که خود بنده به طور معمول از «وضوخانه»های «کتاب‌خانه» و «دارالشفا»ی حرم استفاده می‌کردم. که خب اولی شیک‌تر و خلوت‌تر و باکلاس‌تر بود. خوب است آدم از کودکی باکلاس باشد. حتی وقتی می‌خواهد «قضای حاجت» کند آن ژن «فرهنگی» بودن خودش را نشان بدهد.) (و خب یاد همه آن «طهارت‌خانه»های قدیمی و باصفا بخیر. که جایشان را عوض کردند با چهار تا مجموعه بزرگ و مدرن در خارج از فضای اصلی حرم. (نویسنده وبلاگ در اینجا تعلق خاطر خودش را به «سنت» به شکل ظریفی نشان داده و «غیض انقلابی‌»ش را از «مدرنیته» مندرس این روزها ابراز می‌دارد.)
به هر صورت البته اگر سفر خارجه تشریف بردید بدانید که این «دابلیو سی» در جاهای اندکی از دنیا استفاده می‌شود و خوب است که لغات دیگری مانند همان «تویلت» یا «بث‌روم» یا «واش‌روم» یا «رست‌روم» را استفاده کنید.(آخری ظاهرن همان تهاجم فرهنگی خودمان است به فرنگ! که البته کاربرد دوگانه دارد و واقعن بعضی‌جاها وجود دارد (در فرود‌گاه‌ یا نمایش‌گاه) که چند صندلی راحتی است برای استراحت و عنوانش  همان است.) وگرنه ممکن است در آن لحظات حساس و سرنوشت‌ساز مجبور به استفاده از زبان جهانی اشاره بشوید و خب سفیر فرهنگی خوبی برای این ملت عمیقن متمدن نباشید.

باری. اولین مستراح زندگیم که خب نصب در محل بود و هیچ مشکل اساسی نداشت. به سرعت هم تخلیه و تنظیف می‌شد (امیدوارم!). بعدها نوبت به مستراح خانه رسید که مطابق رسم قدیم‌ها در گوشه حیاط خانه بود. با آن سنگ‌های قدیمی که هرمی و گود بودند. (خدا بیامرزد مرحوم میرحسین را) ویژگی‌های مثبت خوبی داشتند و اما مشکلاتی مانند نظافت و خب همان بحث گود بودن (خطر سقوط) و ... نسل‌شان را ور انداخت به این سنگ‌های ملامینی جدید. که من ازشان دل خوش چندانی ندارم. ببینید الآن خبرش هم آمده. که «اپل» برای طراحی گوشی‌های موسیقی جدیدش (منظورم هدفون‌شان است. نه گوشی تلفن همراه) که آن‌ها را «ایرپاد» هم نامیده سه سال زمان گذاشته است. و قرار است چیز معرکه‌ای باشد و با گوش همه سازگار باشد و صدا را مستقیم به درون گوش هدایت کند. من متوجه نمی‌شوم که چرا هم‌چه دقتی در طراحی آیرودینامیک سنگ‌های مستراح به کار نمی‌رود. با همه سلیقه‌ها سازگار باشد و خروجی را مستقیم به درون بافر هدایت کند. واقعن پس این دانشمندا چه غلطی می‌کنن یعنی! (اینجا ذکر خیری می‌کنم از واژه مشهدی «پیشینگ» که به شکل کاملن بومی مفهوم مستتر در شکایت عفیفانه بنده را بیان می‌کند. فتامل!)
بعد از آن به خانه جدید رفتیم که شکر خدای مجهز به دو دست‌گاه مستراح بود. یکی در حیاط و یکی در فضای خانه. همراه با آب گرم. نعمتی بود. در آن سال‌های سرد پایان دوره رفسنجانی گرمابخش وجود بود. خانه بعدی که رفتیم پای «دستمال توالت» هم به مستراح باز شد. (جالب است که همیشه «دستمال توالت» بود و نه هیچ چیز دیگر). (خدا بیامرزد مرحوم خاتمی را) خانه بعدی در محله‌ای بود با امکانات سامانه «اگو» که بساط چاه فاضلاب را از خانه‌ها برمی‌چید. (و باز همراه با خودش خیل خاطره‌های خالی کردن چاه‌های همسایه و معطر شدن فضا). این یکی البته نشان داد که به «اگو» می‌شود به چشم یک مخزن بی‌پایان «سوسک‌های حمام» هم نگاه کرد. و مستراح خط مقدم جبهه‌های نبرد بود. (خدا بیامرزد مرحوم محمود را) خانه آخری که الآن درش هستم محصول دوران ازدحام نفوس است. مستراح و حمام یک‌کاسه شده‌اند و با پرده‌ای از هم جدا می‌شوند. تابوشکنی بزرگی‌ست نه؟ برای ما که نسل عفیفانه «دست‌شویی» و «مستراح» هستیم کاربرد ترکیب «سرویس بهداشتی» چیزی شبیه به گرفتن هویت یکی از اجزای ضروری خانه است و تبدیل آن به یک «ابزار تخصصی» صرف. اصلن کی به کی است. حاصل نگاه «سکولار لیبرال مرکانتلیست».

باری، این آخری «سیفون» هم دارد. «دستمال توالت» هم دارد. بعدش حتی می‌شود از «حوله کاغذی» استفاده کرد و ... . (نصیب کدام مرحوم می‌شود آیا؟) اما من دل انده‌دیده‌ای می‌جویم دردآشنا، که آغشته‌ش کنیم به خشم و هم‌دلانه یاد کنیم سنگ‌های گود و هرمی کودکی‌های از دست‌رفته را. که ما وارثان مستراح‌های رفته بر بادیم. راویان قصه‌های رفته از یادیم! شما چطور؟


بیا تمام شب را ستاره بشماریم

نبردها بوده‌، خون‌های داغ بر زمین سرد ریخته شده، سینه‌ها شکافته شده و هیاهوی بسیار درگرفته است تا بلکه یکی جهان را دگرگونه سازد، آن‌سان که او می‌خواهد. برای ماهی یا سالی یا سده‌ای. برای خودش و زمین و زمانه‌اش.
اما اندک اندک مردمان از نظم موجود دل‌خسته می‌شوند و در جست‌وجوی راهی تازه برمی‌آیند. تصوف در دل‌هاشان جوانه می‌زند و جسارت در رگ‌هاشان جاری می‌شود. بی‌هراس از غم نان جلوی تیر و تفنگ می‌ایستند و ترازوی روزگار را به جهت دیگر بازمی‌گردانند. من درین مقال در پی دلیل این گردش مداوم زمانه نیستم. و آیا این‌که به مثابه گردابی‌ست که غایتی جز فرورفتن دیوانه‌وار در خویش ندارد و یا خیر. بوته‌سودایی‌ست که تمیزدهنده مردی مردمان هر بوم‌وبر است و میل به اعتلا دارد.
این‌جا تنها می‌خواهم نگاهی داشته باشم به آن لحظه ویژه که شاهین ترازو در لحظه گذار خود قرار دارد. آن «آنی»‌ که نیروهای دو سمت ماجرا در تعادلی شکننده به سرمی‌برند. انتخاب‌ها حساس می‌شوند و نقش‌ها برجسته. شاید اندک قوتی از جایی و کسی که انتظارش نمی‌رود صحنه را یک‌سویه کند. اشتباه کوچکی از یکی از طرفین به قیمت شکست بزرگی تمام شود. خلاصه که همه چیز انگار که ضریب می‌گیرد. هر صدای کوچکی طنین‌انداز می‌شود. بسیار کسانی که درین برهه حساس حضور دارند بعدها از آن به عنوان نقطه عطف زندگی‌شان یاد  خواهند کرد. روزی که انتخابی کرده‌اند و سال‌های بعد از آن به نتیجه حاصل شده‌ نگریسته‌اند.

نمی‌شود انکار کرد. ببرغران بیدار شده است و اژدهای پنهان آشکار. جهان دوباره در آشوب قرار گرفته و دل‌هره به قلب‌ها هجوم آورده است. بار دیگر دوران ثبات به سر آمده است و شاهین ترازو به نقطه نخستین بازگشته است. به سرآغاز. به اینسپشن. به منشا.
بهارعربی باطل‌کننده خواب بسیاری از گران‌گوش‌های این خطه از زمین بود. جایی که زر و تزویر به پشتوانه زوری که از سمت غروب حقیقت انسان آمده بود یاد فرعون و نمرود را گرامی می‌داشتند. آن‌سوتر یونان در سر پیچ انتخاب بزرگی قرار گرفته است. انتخابی که سرنوشت آن را برای دهه‌های آتی در مسیری خاص قرار خواهد داد. و البته شاید مردمان اسپانیا را. ایتالیا، پرتغال  و ایسلند. و کل اتحادیه اروپا. رویای ایالات متحده‌ی اروپا به سرعت از هم فروپاشیده است و حالا انگار هر کسی به دنبال نجات خویش است. مهم‌تر ازین‌ها شاید شکستن انگاره مقدس «بازار» بود، به عنوان پدیده «پایان تاریخ». آن هم در قلب دنیای نو. آتلانتیس. سرزمین فرصت‌ها. بابل بلبله‌الالسنه جدید. (نع. من نیز باور ندارم که فردا روز مردمان هفت قاره گرد آیند و با آگاهی حاصل از تفکر راهی دگر را بجویند. که خیال خامی‌ست. اما بذر امید را در دلم می‌کارم و از آن مراقبت خواهم کرد.)

باری. درین میانه اما هستند آدمک‌هایی که  انگار تمامی هستی‌شان را با مذاکرات ۵+۱ در مسکو گره زده‌اند. که «خب انشاالله مذاکره می‌کنیم. خود آمریکا هم این دفعه پایه کار است. مدیر آژانس هم حتی آمده است و پیغام داده. می‌نشینیم و همه سنگ‌هامان را وامی‌کنیم و بالاخره بعد سی‌سال سوءتفاهم و عقب‌افتادگی ما هم وارد کاروان جامعه جهانی می‌شویم. خیره ایشالا خلاصه». من نه این‌که خوش‌حال نخواهم شد از به اصطلاح پیروزی مذاکرات. اما همیشه این نکته را در ذهن خود داشته‌ام که خرم‌شهر را خدا آزاد کرد و نه هیچ کس دیگر. و ما وارثان زمین هستیم. و ما به کم‌تر از آن راضی نخواهیم شد. بهای انسانی که از روح‌الله است تنها بهشت است. چه درین دنیای امکان و چه سرای باقی. آری، سراب بهشتِ شداد باطل است و ماندنی نیست. مدرنیسم باطل است و باطل هیچ‌گاه ماندنی نیست. بازار در شکل سرمایه‌داری‌ش سازگار نیست با نظمی که مدینه فاضله دارا خواهد بود. و این بازار خودویران‌گر است. و ماندنی نیست. لیبرالیسم نوین عین نقض غرض است  و ماندنی نیست. انسان جدید گرگ‌انسان است و ماندنی نیست. و حتی «ای خلق، تاروپود شما دلق ژنده‌ای‌ست، سنجیده‌ام، خدای شما نیز بنده‌ای‌ست» و ماندنی نیست.

لیلة الرغــائب

لیلة الرغــائبم امــــسال/رنگ و بوی تو را گرفته دگر 

"جامعه"خواندن میان حرم/ حسرت دلــم ، مرا تو بخر

 می شود گنبدت طلا آقا / زائرانت همه به پشت در

 آب و جارو کنیم صحنت را /  بادو مژگان ودیده های تر

 آنقدر کم ،دم ازشما زده ایم/تاکه پیدا شدست نطفه ی شر

 یا نقی ، جــان اگر پذیرایی / در دفاع از تو می کنیم سپر 

دین ماغیرت است شوخی نیست/ برود این به گوش های کر

تسلیت ایام شهادت حضرت فاطمه (س)


سلام بر مهندسان و آينده سازان کشور عزيزمان


ايام شهادت حضرت فاطمه (س) را خدمت همه ي عاشقان و عزيزان تسليت عرض مي کنم....




چه تعبيري خدا در نقطه دارد
که تفسيري جدا هر نقطه دارد
به تعداد بهار عمر زهرا ( س )
همين اندازه کوثر نقطه دارد

( سوره ي کوثر 18 نقطه دارد )



التماس دعا

انسان یا آدم

سلام،فکر کنم بعد یک سال دوباره توفیق شد تامطلبی رو بنویسم شاید به درد بخوره؛

ادامه نوشته

بنده من!

خداوندا!

مارا ببخش برای تمام درهایی که زدیم و هیچ کدام در خانه تو نبود!

ادامه نوشته

داستان یک روز چهارم (1)

از تعطیلی بین ترم مهرو بهمن متنفرم . روزاول که می رم خونه همه می پرسن : امتحانا خوب بود ؟ همشو پاس می شی ؟ چند ترم دیگه مونده درست تموم بشه ؟ وقتی درست نموم بشه بهت می گن مهندس ؟ تازه یکی مثل پدرم که نمی دونه درس چیه و ترم چیه می پرسه : به دانشگاه بدهکار که نیستی ؟

ادامه نوشته

آری فاحشه...

قایقی خواهم...

خواهم انداخت به آب...

دور خواهم شد ازین...

خاک غریب؟

خاک ایران وطنم؟

خاک بر این سر من

خاک ایران وطنم گشته غریب

من نمیخواهم قایق ها را، رهسپاری به دو دست دریا

دل من خود دریاست.

به کجا من بروم

قایق ارزانی تو ای صیاد

ادامه نوشته

با ارزش ترين... نه بي ارزش ترين!!!!

شاید این مطلبو برای روز دانشجو میذاشتم بهتر بود ولی خب، ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه ست!!!

خیلی شده که رفتیم بانک و برای کار بانکی که داشتیم توی صف بانک وایسادیم؛ البته الان که اکثرا ً بانکها شماره میدن و سالن انتظار دارن و دیگه کمتر ازون صف ها می بینیم... ولی هنوز بعضا ً بانکی که همون سیستم سنتی رو داشته باشه هست.

 

ادامه نوشته

همیشه منتظر

منتظرش نشستم رفت و از توی کمدش یک کارت شارژ برام آورد ، فهمیده بود که شارژ نیاز دارم اما پول ندارم بهم گفت پولشو بعدا بهم بده گفتم آخه مهدی جان قبل از اینکه جمله ام تموم بشه دستش رو گذاشت روی دهنم و گفت حالا برو هر وقت داشتی بیار بده خیلی خوشحال شدم آهسته گفتم دمت گرم و رفتم دنبال کارم .

همیشه دنبال کار و تحقیق و پژوهش بود . یادمه هفته ی اول ترم یک ، اومد پیشم گفت تو کتاب درباره ی معاد نداری ؟ گفتم چطور مگه ؟ گفت هیچی برای کلاس اندیشه می خوام قراره هفته ی بعد کنفرانس بدم با لحن مسخره ای بهش گفتم بذار یک جلسه بریم سر کلاس استاد و درس و بحث و بفهمیم بعدش حرف کنفرانس بزن اون موقع ها نمی دونستم که مهدی چهار سال دبیرستان و غیر حضوری و گاها توی بیمارستان خونده . دوست داشت تمام اون مدت و توی دانشگاه جبران کنه اعتقاد داشت باید ثابت کنه که با بقیه هیچ فرقی نداره که هیچ از خیلی از آدمای سالم دور و برش هم می تونه بهتر باشه .

دنیای ساده و قشنگی داشت . خیلی سعی و تلاش می کرد . اراده قوی و پولادین داشت . اما همیشه مثل یک منتظر به نظر می رسید . کمی عجول بود . اضطراب خاصی همراه حرکات و رفتارش دیده می شد . تند تند حرف می زد . زبونش می گرفت طوری بود که فکر می کردی همیشه با دهن پر حرف می زنه . اما با این حال هیچ چیز مانع رسیدن به هدفش نبود . تو هر راهی که قدم می ذاشت خیلی سریع و با قدرت حرکت می کرد و راحت راضی نمی شد . دنبال کار خوب بود . خسته نمی شد اما گاهی عفونت های شدید از پا می انداختش و راهی تخت بیمارستان می شد . با این حال همیشه منتظر یک راحتی ، یک تخت و یک استراحت واقعی و بی درد و بی دغدغه بود .

یک روز دیدم سراسیمه می رفت پیش استادش و خیلی شاکی به نظر می رسید . اما ته نگاهش یه شیطنت همراه با خوشی پنهان بود . ازش پرسیدم چی شده ؟ گفت من دیشب تو بیمارستان بودم بهش گفتم از من دوباره میانترم بگیره قبول نکرد دارم میرم پیشش برگه ی بستری رو بهش نشون بدم اینو گفت و سریع رفت . از اینکه استاد برخوردی عادی باهاش کرده بود خوشحال بود همیشه از حس ترحمی که بهش می شد ناراحت می شد اما این بار مثل اینکه بدش نمی اومد به خاطر بیماری یک فرصت دیگه بدست بیاره .

ادامه نوشته

" من مرده پرستم ، ای کاش زنده پرست بودم "

هفت آبان، یک سال از پروازت میگذرد مهدی جان و من همچنان با خود میگویم:

"من مرده پرستم، ای کاش زنده پرست بودم"

خوش به حالت حتماً آنجا راحت راحتی، دیگر خبری از ترحم های من نیست. من که تا خبر پروازت را شنیدم، آه کشیدم و برخود پیچیدم که ای وای چه گلی را چید باغبان زندگی، اما آن زمان که بودی و بالت بسته بود چرا ندیدمت، ای گل؟ چرا آن زمان که بودی به خاطر دنیا و آدم نماهایش، اخم بر تو میکردم و دست رد بر سینه ات میزدم؟ چرا آن زمان نفهمیدم که تو که هستی یا چه هستی؟

تلنگری که خدا بر من زد؟

تلنگری که خدا بر من زد و تلنگر های قبلی و بعدی اش که هنوز با خود میگویم:

"من مرده پرستم، ای کاش زنده پرست بودم"

مادر

از بیمارستان برمی گشت، توآینه ماشین قیافه شو وارسی می کرد.به خاطر بیماری سرطان که پزشکاش گفته بودن قابل درمانه، موهاش ریخته بود و ....

در خونه رو باز کرد ،پسر  6 ساله اش اومد دم در، مادر پسرو بغل کرد و گفت:"ای کاش زودتر وضع به همون حال سابق برمیگشت و خوب می شدم"

پسرک مثل بقیه 6 ساله ها  سرشو به قلب مادرش چسبوند و گفت:"قیافه ی عوض شده اما همان قلب سابق".

احساس خوبی پیدا کرد زودتر از آنچه فکر می کرد خوب شده بود.پسرش را بوسید و محکم در آغوش گرفت.



وقتی هستم بدنیست بد نمیگذره وقت خدافظی من که دلم می گیره.

روزاتون به خیر شباتون آروم التماس دعا. سیامک گودرزی- کامپیوتر 86


روصتا

کمی پیش از انغلاب ، در یک روصتای دور افتاده ، مدرسه کوچکی بود با طعداد کمی دانش آموذ .


ادامه نوشته

کبوتر حرم


با شهپر جبریل کند سیر در آفاق

هر کس که کبوتر به حریمت شده باشد...

تولد مبارک امام رضا

سلام

اصولا تبریک تولد خیلی خوبه

پس احسان جان تولدت مبارک

...


...

سلام خدمت دوستان عزیز

بعد مدت ها به صورت کاملا اتفاقی کلمه عبورم را به یاد آوردم و ...

امروز تولد یه شخصیست با شخصیتی شخصی که ...

تولدت مبارک سروش عزیز

...

پیچ شهادت

به نام خداوند مردان جنگ

بعد از دو هفته که تمام غذای ما نان وسیب زمینی و پیاز بود امروز غذای خوب و کاملی برای ما آوردند . غذا مرغ بود . هر دو نفر یک مرغ کامل خوردند . بچه ها خیلی خوشحال شدند . کسانی که کم تجربه تر بودند غذای خود را با نان بسیار می خوردند تا بتوانند برای روزهای بعد خود چیزی ذخیره کنند اما با تجربه ها می دانستند چه خبر است رسم شده بود قبل از شروع عملیات به بچه ها خوب برسند و معمولا غذای مخصوص قبل از عملیات مرغ بود . با این حال احساس رضایت درونی از حضور در جبهه در چهره ی همه نمایان بود . شادی موجود در سنگرها و اردوگاه قابل وصف نبود . خنده بی دلیل بر لب ها جاری بود . بزرگتر ها هوای کوچکتر ها را داشتند و کوچکتر ها احترام بزرگتر ها را نگه می داشتند . هر چه به غروب نزدیکتر می شدیم بازار نوشتن وصیت نامه ها و حلالیت طلبی داغ تر می شد . همه متوجه شده بودند که باید آماده ی عملیات و در گیری باشند .

ادامه نوشته

لحظه را دریاب



***
من ترم بالایی نیستم ولی ترم بالایی هارو دوست دارم***

ادامه نوشته

گدايي يا...

امروز داشتم برنامه سمت خدا رو نگاه می کردم که آقای نقویان صحبت می کرد، به ناگه یاد یک خاطره ای افتادم که گفتنش خالی از لطف نیست.

برای همه مون اتفاق افتاده که توی خیابون یکی جلومونو گرفته و گفته آقا (یا خانوم) به خاطر خدا بهم کمک کنید...


پ.ن: ببخشيد اگه مطلبو خوب بيان نكردم چون من مثل بقيه نمي تونم خوب بنويسم...
ادامه نوشته

مسافرکش

راستشو بخواین دلم لک زده بود واسه نوشتن،اما این چند وقته به دلیل ارتکاب به ازدواج و قرار گرفتن در مسیر پر پیچ و خم زندگی مشترک و به طبع اولتیماتوم برای اتمام تحصیل در کمترین زمان ممکن دیگه وقتی برای نوشتن پیدا نمیکردم.دروغ چرا؟وقت داشتم ولی حسو حال نداشتم.همش درگیر افکار شخصی بودم که همینطور که ازش معلومه، شخصیه وغیر قابل چاپ!

اما از سال قبل که خیال ازدواج به کله مان افتاد، در جهت نشان دادن خود و ادعای بزرگی و برآمدن از پس زندگی ، غلطی کرده و به جناب پدر بگفتیم که میخواهیم با همین قراضه(اشاره نزدیک به آردی مدل78) خرج خودمان را در آوریم و بادی به کله مان(!)انداختیم که ما خجالت میکشیم با این سنوسال از شما پول بگیریم!

پدر نگاهی بزرگ منشانه بروی ما بیانداخت و بفرمود:"نه بابا!قضیه چیه؟" و از خدا خواسته سوییچ را کف دستم بگذاشت و گفت بسم الله...

ما نیز از فردای آن روز، کله سحر بلند شدیم و به نزدیکترین آژانس مراجعه کردیم و اسب گونه شروع به کار نمودیم تا آذوغه ای از برای زمان تحصیل فراهم آوریم

ادامه نوشته

راز موفّقيت

مرد جواني از سقراط پرسيد راز موفّقيت چيست. سقراط به او گفت، "فردا به کنار نهر آب بيا تا راز موفّقيت را به تو بگويم."

صبح فردا مرد جوان مشتاقانه به کنار رود رفت..

سقراط از او خواست که به سوي رودخانه او را همراهي کند. جوان با او به راه افتاد.

به لبهء رود رسيدند و به آب زدند و آنقدر پيش رفتند تا آب به زير چانهء آنها رسيد.

ناگهان سقراط مرد جوان را گرفت و زير آب فرو برد. جوان نوميدانه تلاش کرد خود را رها کند، امّا سقراط آنقدر قوي بود که او را نگه دارد.

مرد جوان آنقدر زير آب ماند که رنگش به کبودي گراييد و بالاخره توانست خود را خلاصي بخشد.

همين که به روي آب آمد، اوّل کاري که کرد آن بود که نفسي بس عميق کشيد و هوا را به اعماق ريه فرو فرستاد.

سقراط از او پرسيد، "زير آب که بودي، چه چيز را بيش از همه مشتاق بودي؟" گفت، "هوا."

سقراط گفت، "هر زمان که به همين ميزان که اشتياق هوا را داشتي موفقيت را مشتاق بودي،

تلاش خواهي کرد که آن را به دست بياوري؛ موفّقيت راز ديگر ندارد."


انتخاب واحد

سلام...

از اونجایی که دیدم یکی از دوستان راجع به یکی از استادا سوال پرسیدن،گفتم شاید بد نباشه واسه این ایام انتخاب واحد،پستی باشه تا بچه ها سوالاتشون رو راجع به استادا و طرز درس دادن و نمره دادن و... بپرسن و دوستان دیگه هم با استفاده از تجاربشون جواب بدن.

فقط خواهشا رعاین نکات ایمنی رو بکنید.

شهادت استاد مطهری تسلیت! ??تبریک!؟؟

بسم ا... الرحمن الرحیم

ترس ، دلهره ، همه با هم سکوت! صدای بوق ماشین! چشمهای مادر که برق می زند.صدای تپش قلب هایمان، صدای بوق ماشین که هیچ ، صدای رعد و برق را هم در خودش محو می کند.گوشه ای بود از تک لحظه های زندگی بدون تو!

سخت و طاقت فرسا پر از ترس و دلهره!فقط یه مسافرت ساده رفته بودی.فقط 60 کیلومتر دورتر از ما!انتظارم برای برگشتنت نه برای کمک کردن به نوشتن انشایم بود.خدا بهتر می داند.وهمین کافیست.

چقدر خوب است که خدا می داند و چقدر خوب تر است که خدا بهتر می داند.اینقدر برای نوشتن این دست و ان دست کردم که  بغض هایم خفه شد!

ترس ، حیا ، حماقت یا... همه ی اینها تمام چیز هایی بود که هرگز تا به حال جرات نکرده ام دستان پر مهرت را ببوسم.بارها خواستم ولی نشد!خواستن توانستن است؟!؟!بی بهانه اگر دستانت را ببوسم دیگر هیچ از این زندگی نمی خواهم!دستان پرمهرت، دستان زیبایت، زیباتر از تمام زیبایی ها به اندازه لبخند های مادرم!

زیبایی دعوا سر دیدن تلویزیون تو اخبار مامان فیلم و بقیه فوتبال!

حالا که  از تو دورم!البته فقط 1700 کیلومتر

هندزفری ام که هنوز سالمه خدا هم که با ماست!به امید دیدارت!

روزت مبارک معلم بزرگوارم!پدر گرامی ام.مهربانم!


پ.ن:نداریم.

عيدانه

 سال    نود   مبارك

حيفم اومد هيچ پستي اختصاص به عيد نداشته باشه

   بر دل زارم نوایی از نگارم می رسد         باد گفته با چمن كم كم بهارم مي رسد 

چهره ها با مي بشوييد و عبا بر تن كنيد    موسم خوش عهدي و ديدار يارم مي رسد

موقع سال تحويل به ياد همه باشيد

حتي اونايي كه فراموشتون كردن

نتیجه نظر سنجی : (( بهترین پست سال ))






1. نوستراداموس و قوچان 
نویسنده : رضا جلالیان 
تعداد آرا : 26  ،  درصد آرا : 21.8 %
لینک مستقیم پست : http://qiet.tk/post-64.aspx

2. تشکر و قدردانی از مسولین محترم مجتمع 
نویسنده : احسان اکرمی 
تعداد آرا : 20  ، درصد آرا : 16.8 %
لینک مستقیم پست : http://qiet.tk/post-75.aspx

3.روزی که رنگ می بازد روح سادگی 
نویسنده : محمد امین اسدی نژاد 
تعداد آرا : 17  ،  درصد آرا : 14.2 %
لینک مستقیم پست : http://qiet.tk/post-113.aspx

انسانیت

سلام به همه ی دوستان

میخوام فقط از همه ی دوستام قبل از رسیدن زندگی جدید زمین یه خواهش داشته باشم:

تموم کسایی رو که فکر میکنید بهتون بدی کردن رو ببخشید و براشون آرزوی بهترینهارو بکنید.

و از تموم کسایی که فکر میکنید بهشون بدی کردید و ازتون دل پری دارند‌ دلجویی کنید.

فلسفه ی این عید باستان یعنی همین!!

یعنی محبت به انسانها و زنده نگه داشتن انسانیت.

امیدوارم نوروز و سال پربار و پراز انسانیتی پیش رو داشته باشید.

و همواره عاشق باشید که تنها راه رسیدن به معبود ازلی ست.

حق نگهدارتون باشه.

با ارزش ترین دارایی

 چه كسي مي گويد كه گرانــي اينجاست ؟ دوره ي ارزانيست . چه شرافت ارزان ، تن عریان ارزان ،آبروقیمت یه تکه نان، و چه تخفیف بزرگی خوردست قیمت هر انسان


خیلی وقتا ، خیلی جاها ، خیلی حرفا رو می زنیم بدون اینکه از صحت و صقمش مطمئن باشیم . اکثر اوقاتم از رو قرض نیستو فقط تو جمع می خوایم بگیم ما هم آره ! ولی قافل از اینکه این حرف بی اهمیت از نظر شما که واسه نشون دادن خودتون تو جمع کوچیک زدید لق لق زبون خیلیا می شه و یه نفرو تو یه جمع خیلی بزرگ خار می کنه . حالا ممکنه اون فرد بیگناه هم باشه و بخاطر خصومت شخصی یه نفر داره توسط زبونای شما مجازات می شه . بدتر اگه دختر باشه ! با ارزش ترین دارایی هر فرد آبروی اونه بخودتون اجازه ندید به این راحتی با ارزش ترین دارایی افرادو ازشون بگیرید . 

ازتون خواهش می کنم , عاجزانه . یکم در این باره فکر کنید و خودتونو بزارید جای اون فرد . چه حسی داشتید ؟!


بهترین صفت خدا و قشنگ ترین صفت خدا از نظر من «ستارالعیوب» بودن خداست یه کم ستار باشیم راه دوری نمیره

 یادتون نره زندگی چرخ و فلکه

انالله و انا الیه راجعون

سرکار خانوم فاطمه طالعی



تسلیت واژه کوچکیست در برابر غم بزرگ شما

از خداوند صبر برای شما و خانواده محترم خواهانیم

و برای پدرتان علو درجات الهی را مسئلت میداریم.


((نویسندگان وبلاگ بحث آزاد))

تولدمون مبارك

سلام به همه دوستان عزيز و خواننندگان ونويسندگان ....

من خيلي وقت پيش به موضوع نظر سنجي فكر مي كردم خيلي وقت پيشششششش

دوس داشتم بدونم احسان بر چه اساسي اين چند تا مطلب رو گذاشتن واسه نظر سنجي؟ سوال اصليم همين بود.

من چند تا پيشنهاد هم واسه وبلاگ داشتم

1. گذاشتن يه بخش ثابت و روتين ولي هفتگي  تو صفحه اول كه اين بحث هميشه اولين پست باشه و بيشتر در حد يه سوال باشه در مورد مسائل روز در مورد همه چي از ورزش و سياست گرفته تا دانشگاه و قوچان ويا  ... هر چيز ديگه به نظر من مديريتش هم باشه با مدير وبلاگ. و به نظر من اخر هفته بحث جمع بشه و با توجه به همه اتفاقات و موضوعات جديد يه مطلب ديگه پيشنهاد و انتخاب بشه. اصلا خود خواننده هاي وبلاگ هم مي تونن نظر بدن كه دوس دارن در مورد چي صحبت بشه.

2.من در مورد نظر سنجي پيشنهادم اينه اول از بين همه مطالب   خوانندگان نظر بدن به همراه  دليل انتخابشون  بعد از بين انتخاب خواننده ها مطالب برگزيده انتخاب بشن و واسه نظر سنجي گذاشته بشن و شروع نظر سنجي باشه اواخر اسفند. و مثلا بعد از عيد هم نتايجش اعلام بشه


3.بعضي از دوستان هم يه مدت نبودن بايد تنبيه بشن :)

4. بقيه اش با شما

5.در اخر هم از دوستان مي خوام با 3 كلمه "روز دانشحو" و "اعتراض" و "حراست و كشك و پياز " يه جمله بسازن


توضيحات:"حراست و كشك و پياز" يه كلمه محسوب مي شه همانطور كه روز دانشجو

توضيحات فرعي: به بهترين جمله هم جايزه داده مي شه

توضيحات اصلي: تولد من 13 بهمن و وبلاگ هم مبارك

بحث آزاد

تا حالا حتما شنیدید قیمت واقعی نرم افزار ها وسیستم عامل هاو بازی هایی که ما استفاده می کنیم خیلی بیشتر از این 1500 تومنیه که می دیم به سوپری سر کوچه و مثلا یه ویندوز 7 می گیریم و تازه بعدش به 700 نفر دیگه هم می دیم تا استفاده کنن به قول معروف همون دزدی تو روزروشن، بدون هیچ ترس و بدون هیچ دلهره ای!!!!

اینم قیمت واقعی اونها:


Windows 7 Ultimate                                             Original Price    $399.90

Adobe Photoshop CS5 Extended                        Original Price    $699.90

Microsoft Office 2010 (2007 )Professional       Original Price    $499.90

Adobe InDesign CS4 MAC  *                                Original Price    $699.90

McAfee Total Protection 2010                   Original Price    $79.99

Nero 8 Ultra Edition                                    Original Price    $59.00

Pro Evolution Soccer 2010 (PSP)                Original price   29.90

و ...خودتون حساب کنید قیمت نرم افزارهای رو کامپیوترتون چقدره!

استفاده میکنید نوش جان!

من فقط خواستم بگم اگه تو یه  کشوری مثل ایران  زندگی نمی کردین و مجبور بودین قیمت واقعی اونها رو پرداخت کنید دیگه وقتی به یه مهندس کامپیوتر-نرم افزار می رسیدید مثل یه آدم جاهل  نمی گفتید:(آآآآ سی دی فروش و نگا کن و سی دی رایت کن رو نگا کن و...)


به دلیل لطف بیش از اندازه بعضی از دوستان لاجرم باید نظرات تایید بشن بعد نمایش داده بشن!

۱۰ درس شگفت انگیز از زندگی انیشتین

۱۰ درس شگفت انگیز از زندگی انیشتین

 

 

 

۱ . کنجکاوی را دنبال کنید

“من هیچ استعداد خاصی ندارم .فقط عاشق کنجکاوی هستم “

چگونه کنجکاوی خودتان را تحریک می کنید ؟ من کنجکاو هستم. مثلا پیدا کردن علت اینکه چگونه یک شخص موفق است و شخص دیگری شکست می خورد .به همین دلیل است که من سال ها وقت صرف مطالعه موفقیت کرده ام . شما بیشتر در چه مورد کنجکاو هستید ؟

پیگیری کنجکاوی شما رازی است برای رسیدن به موفقیت.


۲ .پشتکار گرانبها است

“من هوش خوبی ندارم، فقط روی مشکلات زمان زیادی میگذارم”

تمام ارزش تمبر پستی توانایی آن به چسبیدن به چیزی است تا زمانی که آن را برساند.مانند تمبر پستی باشید ؛ مسابقه ای که شروع کرده اید را به پایان برسانید .

با پشتکار می توانید به مقصد برسید.


۳. اشتباه کردن

“کسی که هیچ وقت اشتباه نمی کند هیچ وقت هم چیز جدید یاد نمیگیرد “

هرگز از اشتباه کردن نترسید .اشتباه شکست نیست .اشتباهات شما را بهتر،زیرک تر و سریع تر می کنند، اگر شما از آنها استفاده مناسب کنید . قدرتی که منجر به اشتباه می شود را کشف کنید .

من این را قبل گفته ام ،و اکنون هم می گویم ، اگر می خواهید به موفقیت برسید اشتباهاتی که مرتکب می شوید را ۳ برابر کنید .



بقیه در ادامه مطلب...


ادامه نوشته

جایی برای لاک پشت ها نیست...

به نام تو...

شماها یادتون نمیاد. اون زمونا که ما بچه بودیم یک کارتونی پخش میشد اسمش خاطرم نیست! ولی حتی تو اون ویژه نامه همشهری جوان هم هیچ اثری ازش نبود. تو این سایت هایی که عکس کارتونای قدیمی رو میذارن و نوستول* میترکونن هم تا حالا ندیدمش. ولی خوب یادم میاد. اصلا شاید یکی از کارتونایی که بیشترین تاثیر رو توی دوران کودکی رو من داشت همون بود. غرض از از این حرفا، جونم واستون بگه که سه تا میمون بودن که توی هر قسمت داستان های آموزنده تعریف می کردن. داستان ها هم انصافا آموزنده بود در حد تیم ملی. یادم هست هیچ وقت تماشای این کارتون رو از دست ندادم. همیشه روال اینجوری بود که اول هر قسمت این میمونا با هم یه صحبتی می کردن و یه اتفاقاتی پیش میومد و بعد یه داستان تعریف می کردن متناسب با همون اتفاق. بعد آخر هر قسمت هم که این میمونا با دُمشون از درخت آویزون بودن و همیشه یکی شون با کله می خورد زمین. با صدای بوووم!...

ادامه نوشته

کوییز

یکی از دوستام که تو دانشگاه خلیج فارس بوشهر در حال تحصیله یه مطلبیو واسم گفت که شاید بازگو کردنش خالی از لطف نباشه .

گفت :

یکی از اساتید گروه مهندسی دانشگاه خلیج فارس اولین جلسه درس همین ترم رو متفاوت آغاز میکنه. 

این استاد مهم ترین مبحث درس رو همون جلسه اول تدریس می کنند و جلسه بعد از اون کوییز می گیرند. مباحث درس اینه:

1) در مواردی که فکر می کنیدعقیده متفاوت نسبت به اینجانب دارید نظر خود را فقط و فقط یک بار ابراز می نمایید.

2) تنها کسی که قدرت اعمال نظر دارد اینجانب می باشد.

3) نمره هدیه است و دانشجو حقی در این خصوص ندارد.

4) در صورت اعتراض به نمره فقط و فقط 2 گزینه مطرح است:

الف. یا نمره شما ثابت می ماند.

ب. یا از نمره شما کسر خواهد شد.

حال ببینیم کوییز گرفته شده از این درس در جلسه بعد:

اگه شما دانشجوی ایشون بودید کدام گزینه را با توجه به درس جلسه قبل انتخاب می کردین؟ چرا؟  

دوباره من دوباره تو دوباره ما

به نام نامی دوست که هر چه داریم از اوست


سلام  به همگی خوش اومدین 
یه تغییرات اساسی ظاهر مجتمع داشته که حتی دیگه ترم اولی های غیر مشهدی ها  هم با دیدن محیط مجتمع می گن: ای یره خواهر و مادر!!!!!!!!!!
خداییش دلمون واسه لهجه شیرینتون تنگ شده بود
"کجایه " و " موخام " و "نموخام" و "میلانه ما" و " برم جایه ما" و " آشنا مشم" و...
شرمنده من فقط همین قد یاد دارم*...
 البته یه جمله عاشقونه هم هست که می گه: "با پلخمونه* نگات چغوکه * دلمو زدی.. به قول خودشون " همچی ای جملشون مارو گیریفت...
البته من هنوز سعادت استفاده از این جمله رو پیدا نکردم ولی تقدیم به شما!!!!!!!!!!
ولش کن این حرفارو بریم سر اصل مطلب
1. سال تحصیلی جدید مبارک و خوش اومدین همگی
2.از امروز حذف و اضافه  شروع شده( یکی از اهداف حذف و اضافه اینه که دانشجو بره سر کلاس  یکی دو. هفته استاد رو ببینه و بشناسه اگه خوشش نیومد  درسشو حذف کنه)
3.البته هدف های مهم تر!!!مقداری از شهریه دانشجوهای نوبت دوم (شبانه) مثل من رو بگیرن بعد با کلی التماس پورتال رو برامون
باز کنن
4. یه جوری مسئولای امور مالی می گن:" دانشجو می یاد اینجا التماس می کنه که براش حذف و اضافه شو باز کنیم " انگار خون بهای باباشون ازمون طلبکارن. شیطونه می گه همچی بزنمشون که منم تعلیق کنن
5. راستی بچه های ترم بالایی اگه نظری ، صحبتی در مورد استاد خاصی دارن بگن ترم پایینی ها هم اگه سوالی دارن بپرسن در خدمتیم
7. راستی  اینقدر محو خوندن بودی که نفهمیدی اصلا بند 6 نداشت
8.در ادامه مطلب مصاحبه نسبتا طولانی با یکی از اساتید زحمت کش و خلاق و فوق العاده  رشته ی کامپیوتر

ترم خوبی داشته باشید.
ادامه نوشته

هفته اي در جوار مسئولين




هفته ي گذشته بنده براي استقبال از دانشجويان جديدالورود به مجتمع فراخوانده شدم.

 اين هفته با من چه كرد ؟!

برشور ، بنر و سي دي را طراحي كردم و با دلي خوش راهي قوچان شدم .پس از مشقت هاي بسيار براي دريافت مجوز طرح ها ( بنده را مجبور به چاپ تمام محتويات سي دي بر روي كاغذ نمودند از جمله ويدئو و نرم افزار! ) ، بنده را با جيب خالي به حال خود رها كردند تا برايشان فعاليت كنم .دو روز مشغول فراهم كردن مقدمات استقبال بودم . تا روز ثبت نام فرا رسيد .

ادامه نوشته

درخت سیب

 

مردی چهار پسر داشت. آنها را به ترتیب به سراغ درخت سیبی  فرستاد که در فاصله ای دوراز خانه شان روییده بود:


پسر اول در زمستان، دومی در بهار، سومی در تابستان وپسر چهارم در پاییز به کنار درخت رفتند.

 

سپس پدر همه را فراخواند و از آنهاخواست که بر اساس آنچه دیده بودند درخت را توصیف کنند .

ادامه داستان در ادامه مطلب........

ادامه نوشته

مهمانی خدا ...

 

دير زماني است كه خواهان كوي توام اما مرا تواني نيست براي باز آمدن به سويت.

در دلم شوق آمدن دارم اما باز پاي رفتنم نيست . دست و پا گيرم شده اند اين علايق بي سامان و پوچ .

دستم را بگير اي يگانه معبودم و بياموز مرا سفر پرواز كه عطشم و در تقلايم كه جرعه اي شراب مست

كننده از باده ي نابت ـ در این میهمانی آسمانی ـ به من ارزاني داري ...

* ( پیشاپیش) ماه میهمانی خدا مبارک *


* به قول یکی از دوستان : هر وقت تو این ماه عزیز دلتون شکست ما رو هم فراموش نکنین .

عشق افسانه مثل انسانيت!


عشق افسانه مثل انسانيت و دينداري! با وجود دينداري و انسانيت مشكلي ندارم ولي با عشق شديدا مشكل دارم!منظور عشق به جنس مخالف است!كلا وجود نداره بي معنيه جوگير شدنه!

تو دوره زمونه اي كه من و تو و TM  و ساسي مانكن و خواجه اميري از عشق مي خونيم و ...! و من هرچي مي گردم واقعي شو پيدا نمي كنم پس بايد به اين نتيجه برسم كه كلا نيست واسه حرفم هم دليل دارم

مابه دلايل:

1.كمبود محبت و عاطفه و ... بقيه در ادامه مطلب


ادامه نوشته

یه روز خوب می یاد....


به نام نامی دوست که هر چه داریم از اوست

یه روز خوب می یاد ...

 بازم ناهار ،  بازم غذای ... ،  بازم اعتراض ،  بازم رستوران حافظ........

آقای مسئول کیفیت غذا اگه می بینه غذا بوی بدی می ده اگه می بینه غذا افتضاحه چرا غذا رو می یاره توی خوابگاه ها و سلف ها ...بی خیال پسر اعتراض نکن خطرناکه...

وفتی که دانشجو دانشجو نیست ،  وفتی که ترس تمام وجودش را فراگرفته است ،  وفتی نمی تواند بگوید چرا با من این گونه رفتار می کنید؟ ،  وقتی نمی تواند بگوید که من گرسنه ی رستوران حاقظ شما نیستم.وقتی می ترسد از کوچکترین حقوق خود صحبت کند وقتی است که می ترسد و وانسان وقتی که می ترسد شاید بهتر است که  بمیرد قبل از آنکه حتی یک بار تعلیق شود ............

می خواستم بگم دانشجویان کار بدی کردند بازم رفتند  رستوران  ،  ولی می گم ول کن بابا از گرسنگی بمیرندکه چی بشه. بذار یه بار توی طول دوران دانشجویی شون یه غذای درست و حسابی بخورند . چیکارشون داریم ، حالا به درک  که  شان دانشجو بودن زیر سوال  بره؟ ،  حالا به درک که بفمن ما گرسنه ی رستوران حافظ هستیم ، بفهمن که ما راضیم به رضای ....



ادامه نوشته