مادر

از بیمارستان برمی گشت، توآینه ماشین قیافه شو وارسی می کرد.به خاطر بیماری سرطان که پزشکاش گفته بودن قابل درمانه، موهاش ریخته بود و ....

در خونه رو باز کرد ،پسر  6 ساله اش اومد دم در، مادر پسرو بغل کرد و گفت:"ای کاش زودتر وضع به همون حال سابق برمیگشت و خوب می شدم"

پسرک مثل بقیه 6 ساله ها  سرشو به قلب مادرش چسبوند و گفت:"قیافه ی عوض شده اما همان قلب سابق".

احساس خوبی پیدا کرد زودتر از آنچه فکر می کرد خوب شده بود.پسرش را بوسید و محکم در آغوش گرفت.



وقتی هستم بدنیست بد نمیگذره وقت خدافظی من که دلم می گیره.

روزاتون به خیر شباتون آروم التماس دعا. سیامک گودرزی- کامپیوتر 86


روصتا

کمی پیش از انغلاب ، در یک روصتای دور افتاده ، مدرسه کوچکی بود با طعداد کمی دانش آموذ .


ادامه نوشته

کبوتر حرم


با شهپر جبریل کند سیر در آفاق

هر کس که کبوتر به حریمت شده باشد...

تولد مبارک امام رضا

سلام

اصولا تبریک تولد خیلی خوبه

پس احسان جان تولدت مبارک

...


...

سلام خدمت دوستان عزیز

بعد مدت ها به صورت کاملا اتفاقی کلمه عبورم را به یاد آوردم و ...

امروز تولد یه شخصیست با شخصیتی شخصی که ...

تولدت مبارک سروش عزیز

...

پیچ شهادت

به نام خداوند مردان جنگ

بعد از دو هفته که تمام غذای ما نان وسیب زمینی و پیاز بود امروز غذای خوب و کاملی برای ما آوردند . غذا مرغ بود . هر دو نفر یک مرغ کامل خوردند . بچه ها خیلی خوشحال شدند . کسانی که کم تجربه تر بودند غذای خود را با نان بسیار می خوردند تا بتوانند برای روزهای بعد خود چیزی ذخیره کنند اما با تجربه ها می دانستند چه خبر است رسم شده بود قبل از شروع عملیات به بچه ها خوب برسند و معمولا غذای مخصوص قبل از عملیات مرغ بود . با این حال احساس رضایت درونی از حضور در جبهه در چهره ی همه نمایان بود . شادی موجود در سنگرها و اردوگاه قابل وصف نبود . خنده بی دلیل بر لب ها جاری بود . بزرگتر ها هوای کوچکتر ها را داشتند و کوچکتر ها احترام بزرگتر ها را نگه می داشتند . هر چه به غروب نزدیکتر می شدیم بازار نوشتن وصیت نامه ها و حلالیت طلبی داغ تر می شد . همه متوجه شده بودند که باید آماده ی عملیات و در گیری باشند .

ادامه نوشته