عشق یعنی . . .
نمي يابمت
اما. . .
در كنار تو گريه مرسوم است.
مگر مي توان. . .
مگر مي توان پهلوي تو بود و شكسته نبود؟
نمي يابمت
اما. . .
در كنار تو گريه مرسوم است.
مگر مي توان. . .
مگر مي توان پهلوي تو بود و شكسته نبود؟
شايد در نظر اول،نوشتن يك مطلب يكي از راحتترين كارهاي روي زمين پنداشته شود و هر كسي بخاطر مقداري شوخ طبعي و شيطنت دروني ، خود را طنز نويس به شمار آورد.
.
در اينجا نميخواهم به مسايل ديگري از جمله كوچك شمردن طنز نويس و توهين به فهم و شعور او را به ميان بكشم و بخاطر خود از زمين و زمان طلبكار شوم كه چرا مرا درك نمي كنند!
اما خاضعانه خواهش ميكنم به طنز احترام بگذاريد...**
این مطلب با هدف ارائه ی توصیه هایی برای بهبود دانشکده نوشته شده است. قابل توجه کسانی که از وضعیت موجود ناراضی اند و یا می کوشند وضعیت را سامان دهند و بیشتر مربوط به اعضای شورای صنف دانشکده می باشد اما برای بهبود همه باید بکوشیم.
این چند نکته فقط برای شروع کار است. اگر بتوانیم به این نکات عمل کنیم می توانیم به ادامه ی راه بسیار طولانی برای رشد دانشکده امیدوار باشیم. البته لاذم به ذکر است که بهبود دانشکده با تغییرات همراه است و این طبیعت انسان است که از تغییرات نگران شود یا حتی نسبت به آن سر ناسازگاری در پیش گیرد اما با وجود رئیس پر تلاش وبا شخصیت دانشکده وهمکاران حق طلب ومتدین حراست که همه برای رشد دانشکده وتحقق اهداف انسان دوستانه و خداپسندانه تمام سعی خود را برای نهادینه سازی حق و حقیقت کرده و می کنند جای هیچ شک و تردید و نگرانی و... نیست.
توصیه هایی که ارائه می شود بر شیوه هایی استوارند که تغییرات را دلپذیرتر می کنند در این توصیه ها تلاش بر آن بوده است که یک احساس تعهد واقعی نسبت به مهمترین تغییرات که باید صورت گیرند به وجود آید.
توصیه های ابتدائی به شرح ذیل می باشد:
1- خط مبنایی برای آغاز اصلاحات در نظر بگیرید. همانطور که معمار قبل از هر اقدامی به بررسی محل بنای ساختمان می پردازد آنهایی که در نظر دارند بهبود دانشکده را به اجرا گذارند باید خط مبنایی به وجود آورند تا نقطه ای برای شروع حرکت خود داشته باشند.هرچه این خط مبنا واضح تر باشد، نه تنها بهبود دانشکده بیشتر حاصل می شود، بلکه به وضوح می بینید که این بهبود در کجا صورت گرفته است.
2- شرح حال مختصری از دانشکده تهیه کنید. شما از همان ابتدای کار بایداطلاعات وسیعی از دانشکده خود داشته باشیدتا بتوانید متوجه پیشرفت ها و موفقیت ها بشوید؛ مشکلات را شناسایی کنید و موضوعات اساسی دانشکده را فهرست نمایید.
3- تیم خود را انتخاب کنید. افرادی را برگزینید که در تهیه ی شرح حال و خط مبنا دقت به خرج می دهند؛ سعی نکنید فقطدانشجویان را انتخاب کنید. اگربا زوایای مختلف به یک تصویر نگاه کنید، احتمال دارد دیدگاه های جدیدتر ودقیق تری را پیدا کنید؛ باید گروه کوچکی به وجود آورید که از افرادی توانا ، خوش فکر تشکیل شده واین کار بر دوششان سنگینی نکند.
4- با اطلاعاتی شروع کنید که راحت جمع آوری می شوند. اطلاعات و داده ها راکنترل، تجزیه و تحلیل کنید. شکاف های موجود در داده های خود را پیدا کنید. داده های خود را به روش ساده و قابل درک شرح دهید. به روز کردن اطلاعات را آسان کنید. یعنی راه هایی برای نظارت دائمی بر پایگاه اطلاعات خود داشته باشید. برای بهتر شدن و تسریع اصلاحات باید آن را در فعالیت های روزمره دانشکده بگنجانید.
در خاتمه، امیدوارم
با ارائه این مطلب گامی هر چند ناچیز در راستای بهبود و اعتلای دانشکده برداریم.
«اگر انسانها در طول عمر خویش فعالیت مغزشان به اندازه یک میلیونیوم معدهشان بود، اکنون کره زمین تعریف دیگری داشت.»
انیشتن
من این مطلب رو از تو یه وبلاگ خوندم و با کمی تغیرات نوشتم و متاسفانه بعد از گذاشتن این پست فهممیدم که اقای نظری هم این مطلبو تو وب سایت عمران قبلا گذاشته بودن
ژاپن: به شدت مطالعه می کند و برای تفریح ربات می سازد! ![]()
مصر: درس می خواند و هر از گاهی بر علیه حسنی مبارک، در و پنجره دانشگاهش را می شکند!
از عمر بن الخطاب خلیفه مسلمین به یزدگرد سوم شاهنشاه پارس
یزدگرد، من آینده روشنی برای تو و ملت تو نمی بینم مگر اینکه پیشنهاد مرا بپذیری و با من بیعت کنی. تو سابقا بر نصف جهان حکم می راندی ولی اکنون که سپاهیان تو در خطوط مقدم شکست خورده اند و ملت تو در حال فروپاشی است. من به تو راهی را پیشنهاد می کنم تا جانت را نجات دهی.شروع کن به پرستش خدای واحد، به یکتا پرستی، به عبادت خدای یکتا که همه چیزرا او آفریده. ما برای تو و برای تمام جهان پیام او را آورده ایم، او که خدای راستین است.از پرستش آتش دست بردار و به ملت خود فرمان بده که آنها نیز از پرستش آتش که خطاست دست بکشند، بما بپیوند الله اکبر را پرستش کن که خدای راستین است و خالق جهان.الله را عبادت کن و اسلام را بعنوان راه رستگاری بپذیر. به راه کفر آمیز خود پایان بده و اسلام بیاور و الله اکبر را منجی خود بدان.با این کار زندگی خودت را نجات بده و صلح را برای پارسیان بدست آر. اگر بهترین انتخاب را می خواهی برای عجم ها ( لقبی که عربها به پارسیان می دادند بعمنی کودن و لال) انجام دهی با من بیعت کن.الله اکبر
خلیفه مسلمین
عمربن الخطاب
به بهانه روز معلم
گويندكه ارسطو به اسكندر مقدوني گفت :پدرت را دوست داري يا معلمت را ؟ اسكندر جواب داد : معلم ، زيرا پدر، مرا از آسمان به زمين آورد و معلم، مرا از زمين به آسمان رسانيد. دانش آموزان، اولاد معنوي مربيان بشمار مي آيند كه از اولاد جسماني بهترند . اولاد جسماني گاه سپاسگزار پدر و مادر خود نيستند، زيرا پدر و مادر را مجبور بر خدمت خود مي دانند لهذا آنچه پدرو مادر برايشان انجام مي دهند، به نظر آنها نميآيد اما اولاد معنوي هميشه سپاسگزار پدر و مادر روحاني خود هستند. روزي در يك دهكده كوچك، معلم مدرسه از دانش آموزان خواست تا تصوير چيزي را كه قدر دان آن هستند ، نقاشي كنند . معلم با خود فكر كرد كه اين بچه هاي فقير حتما تصاوير بوقلمون و ميز پر از غذا را نقاشي خواهند كرد ولي وقتي داگلاس نقاشي ساده كودكانه خود را تحويل داد، معلم شوكه شد . داگلاس تصوير يك دست را كشيده بود ؛ ولي اين دست چه كسي بود؟ بچه هاي كلاس هم مانند معلم از اين نقاشي مبهم تعجب كرده بودند. يكي از بچه ها گفت : من فكر مي كنم اين دست خداست كه به ما غذا مي رساند. يكي ديگر گفت : شايد اين دست يك كشاورز است كه گندم مي كارد و بوقلمون را پرورش مي دهد. هر كس نظري داد تا اين كه معلم بالاي سر داگلاس رفت و از او پرسيد : اين دست چه كسي است داگلاس؟ داگلاس در حالي كه خجالت مي كشيد آهسته جواب داد: خانم معلم، اين دست شماست!! معلم به ياد آورد از وقتي كه داگلاس پدر و مادرش را از دست داده بود، به بهانه هاي مختلف نزد او مي آمد تا خانم معلم دست نوازشي بر سر او بكشد...
"سلام"شاید کپی ، پیس کردن کار خوبی نباشه!اما من در مورد این متن تردید دارم.
خوندن این متن خالی از لطف نیست من که از این متن خیلی خوشم اومد شما چطور؟!
در رویا ها دیدم که با خدا گفتگو می کنم.
خدا پرسید : پس تو می خواهی با من گفتگو کنی؟
من در پاسخش گفتم : اگر وقت دارید.
خدا خندید:
وقت من بی نهایت است...
نمیخوام ببرم زیره به کــرمون/ ولی قلبم پر از درده خداجــــــون
میدونم که سرت خیلی شلوغه/ مریض،کنکوری و یک عدّه مجنون
همه دستا به سوی تو درازه/ با این اوضاع چه قد بیکاره شیطون
خدایا چون تو اون بالا نشستی/ یه کم میگم برات از وضع ایرون
نمی دونم که قیمت چنده الان/ ولــی می گن خونه ارزونه ارزون
بهای آب و نون و زندگی هم/ شده هم قیمت پونصد سی سی خونو ندانم که جرا غمگینم
غصه ام سبزتر از بوی هوا
دلم از خنده و شادی خالی
رفته ام سوی خدا
شکسته،
و برای لبانم...
***
پ.ن: اصولا پی نوشت نویسی کار بیهوده اییه!
یا حق
اندیشه های تب دار..... سیگار پشت سیگار
شاید امروز منم در پی صادق باشم،شاید خدا،شاید هیچ
یا همان هیچم من،هیچ دیروز،هیچ امروز،هیچ فردا
سلام بر تو که پی دستها ی سرسبزت نیاز باغچه ها بی جواب میماند
سلام بر تو که باران به شرجی کلماتت سلام میگوید
اگرچه اینه ها را غریبه میدانی..
اگرچه سیب سرخ هنوز برایت بی معناست ...