ای زندگی برتر
موفق شدم
درس را به اتمام رساندم
خود را به نمره ای در یک کارنامه مشخص کردم
وهستیم به یک شماره مزین شد
پس زنده باد نمره 13 از دانشگاه قوچان
دیگر خیالم از همه سو راحت است
موفق شدم
درس را به اتمام رساندم
خود را به نمره ای در یک کارنامه مشخص کردم
وهستیم به یک شماره مزین شد
پس زنده باد نمره 13 از دانشگاه قوچان
دیگر خیالم از همه سو راحت است
گزارش ایسنا سردار اسماعیل احمدیمقدم در مراسم اختتامیه دومین جشنواره «سرباز نمونه» با اشاره به برخی فیلمهای ساختهشده با موضوع سربازی گفت : سرباز نیروی دست چندم و شهروند درجه سوم و چهارم نیست، سرباز پایه اصلی نیروهای مسلح است و اگر سرباز نبود امیر و سردار نیز معنی نداشت چرا که این افراد به چه کسی میخواستند دستور دهند.
منبع : ایسنا
-----------------------------------------------------------------------------------------
ماکه از بچگی یادمونه می گفتن تا بدی نباشه خوبی معنی نداره ، تا سختی نباشه راحتی معنی نداره ، تا سیاهی نباشه سفیدی معنی نداره . حالام تا سرباز بدبخت نوکر تو سری خور تحقیر شده نباشه امیر و سردار معنی نداره .
سلام...
عیدتون مبارک.![]()
و باز هم افزایش تعطیلی های مناسبتی!البته واقعا نمیدونم تعبیر جناب میرتاج الدینی از افزایش یک روزه تعطیلی عید فطر،بعنوان عیدی به مردم درسته یا نه!مهمتر از همه،این تعبیر نشان دهنده طرز فکر یکی از اعضای دولته!بهتره یه این نکته اشاره کنم در این متن به هیچ وجه قصدی بر موضع گیری سیاسی ندارم.
هفته ی آخر سال همیشه وضعیت فوق العاده اعلام می شد . چون باید ترازهای مالی اداره تا آخر سال بسته می شد و به اداره کل فرستاده می شد . هر کسی که اضافه کاری بر می داشت حقوق دو برابر می گرفت . منم که عاشق پول بودم ، البته تو این دو سال اخیر بابت بالا رفتن اجاره های خونه محتاج پول هم بودم . از خدام بود که اضافه کاری بردارم .
بچه ها تو اداره می گفتن امسال قراره چهارصد هزار تومن برای اضافه کاری بریزن به حساب ، فرصت خوبی بود . دست برقضا اکثر رفقا برای خرید عید و خونه تکونی نمی تونستن بیان اداره ، منم از فرصت به وجود اومده استفاده کردم و این هفته ی آخر به جای دو نفر کار کردم با ندا هم قرار گذاشته بودیم که هفته ی آخر سال بره خونه ی مادرش تا تو خونه تنها نمونه . چون من صبح زود می رفتم وآخر شب بر می گشتم .
امروز، روز آخر کار بود . به ندا زنگ زدم بهش گفتم : امشب خونه ی مادرش بمونه منم میام اونجا تا لحظه ی تحویل سال با هم باشیم . خندید و گفت : باشه .
روزی که آمد نتیجه ی تلخ کنکور، قوچان ، مهندسی ، ترم اول ، باکلاه
روزی که سخت گرم می شد دکه ی کم نور، مدیر صفری ، به جرم صدها گناه
روزی که رنگ می بازد روح سادگی
روزی که مرهم واجبست بر تو زخم دلدادگی
روزی که ماند در یاد ، روزی که داد بر باد
دانشگاهی که روزی فنی و مهندسی باد
روزی که ماند در یاد « بس کشته دل زنده که بر یکدگر افتاد »
روزی که داد بر باد « آن راز که نهفتم به در افتاد »
روزی که رفت بر باد هیچکس نگفت دانشگاه منحوس یاد باد
روزی که رفت از یاد « یاد باد آن روزگاران یاد باد »
روزی که برگه ی تعلیقی رسید میانه ی تحقیق
روزی که روی گونه ها رد پای سبیل بود گویی
روز درک تقاص ، تنبیه ، تفاوت ، تفریح
روز لکه ی آب شور سقفت بر کاغذ بی خط
روزی که ماند در یاد ، روزی که داد بر باد
دانشگاهی که روزی فنی و مهندسی باد
چندی پیش شورای صنفی مجتمع پیشنهاد برگزاری تریبون ((آزاد)) دانشجویی را با معاونت امور دانشجویی و فرهنگی مجتمع در میان گذاشت.ایشان همان ابتدا برگزاری این مراسم را منوط به اجازه دادن رئیس مجتمع عنوان کردند و از ما خواستند تا ابتدا با ایشان صحبت نمائیم.
« با هر چیزی مخالفت کنی در برابر تو ایستادگی میکند.»
دقت کنید...
۱.همه منتظر امام جماعت بودند.عجیب بود!پیامبر(ص) کسی نبود که تاخیر کند.مخصوصا اینکه مسجد نه سقف داشت نه زیرانداز!مردم از شدت گرمای زمین روی پاهای خود جابه جا میشدند!اما تاخیر پیامبر(ص) ادامه داشت.
همه منتظر بودند تا پیامبر(ص) با تاخیر بالاخره آمدند.اصحاب متعجب بودند و ذهنشان مشغول بود که چه موضوع مهمی پیش آمده که پیامبر(ص) که سفارشات زیادی به برگزاری نماز اول وقت داشتند،خود تاخیر کرده بودند!وقتی موضوع را از پیامبر پرسیدند،پیامبر(ص) در پاسخ فرمودند:در کوچه مشغول بازی با بچه ها بودم!
من تازه به جمع شما اضافه شدم اگه حرفام تکراریه ببخشید...
تا به حال فکر کحردید چرا اکثر اعتراضات ما بی نتیجه ست؟
چرا این همه بحث که می کنیم و حرفایی که می زنیم به نتیجه ای نمیرسه و آخرش با هم متحد نمیشیم؟
...
بالاخره نتايج كنكور سراسري 89 هم اعلام شد.ياد زمان خودم افتادم.كنكور ، اعلام نتايج اوليه ، انتخاب رشته ، نتايج نهايي و بعد ...
سال 1385 : جناب آقاي دکتر احمدي نژاد در طي سفرهاي استاني كه به خراسان رضوي ، خوزستان و آذربايجان شرقي داشته اند سه دانشكده فني و مهندسي را افتتاح نمودند(با نام هاي دانشكده ي فني و مهندسي قوچان ، دزفول و بناب) و در صورت دارا بودن امكانات كافي به آنها اجازه ي صنعتي شدن را داد.
حال با گذشت 4 سال از اين واقعه به نظر شما اين دانشگاه ها چه فاصله اي از هم گرفته اند؟
میگن تو هر کاری یه جنبه زیبا وجود داره
توی دانشگاه قوچان..... ببخشید مجتمع اموزش عالی قوچان چه جنبه زیبایی وجود داره؟
الاچیق هایی که به نام تریا بود و به علت کمبود کلاس به کام کلاس تموم شد؟؟؟
یا ساختمونای مهندسی ساز (مثلا )که چند ماهه میخوان بالا بیارن که پذیرائه ورودی جدید 89 باشه؟؟؟
یا.....
یا اینکه بهانه اییه واسه گسترش تجمع خانوادگی مجتمع قوچان ....
ما جویندگان دانش طی این نامه از شما عزیزان که برای ما زحمت فراوان می کشید و راحتی خود را فدای راحتی ما می کنید تشکر می کنیم و لازم دانسته تنی چند از فعالیت ها و دستاورد های شما را ذکر کنیم :
در ابتدا متشکریم که معنای واقعی میز را به ما فهماندین تا در آینده در جامعه دچار مشکل نشویم.شما به ما آموختید که میز چه از جنس چوب چه از جنس آهن دارای احترام است و هیچ ربطی به فردی که در پشت آن می نشیند ندارد ، چون ممکن است آن فرد جای خود را به فرد دیگری دهد ولی میز همچنان باقیست . شما به ما آموختید که میز دارای دو طرف است و از یک طرف می توان دستور داد ، توهین کرد و ... و از طرف دیگر باید اطاعت کرد و حرفی نزد تا کار انجام شود . از شما متشکریم که جایگاه و احترام میز خود را به ما گوش زد می کنید و به ما یاد آوری می کنید که ما بدون شما هیچ هستیم . این آموزش های عالی شما آویزه ی گوش ما پشت میزنشینان آینده خواهد شد تا مبادا به قداست میز لطمه ای وارد شود ....
شايد در نظر اول،نوشتن يك مطلب يكي از راحتترين كارهاي روي زمين پنداشته شود و هر كسي بخاطر مقداري شوخ طبعي و شيطنت دروني ، خود را طنز نويس به شمار آورد.
.
در اينجا نميخواهم به مسايل ديگري از جمله كوچك شمردن طنز نويس و توهين به فهم و شعور او را به ميان بكشم و بخاطر خود از زمين و زمان طلبكار شوم كه چرا مرا درك نمي كنند!
اما خاضعانه خواهش ميكنم به طنز احترام بگذاريد...**
این مطلب با هدف ارائه ی توصیه هایی برای بهبود دانشکده نوشته شده است. قابل توجه کسانی که از وضعیت موجود ناراضی اند و یا می کوشند وضعیت را سامان دهند و بیشتر مربوط به اعضای شورای صنف دانشکده می باشد اما برای بهبود همه باید بکوشیم.
این چند نکته فقط برای شروع کار است. اگر بتوانیم به این نکات عمل کنیم می توانیم به ادامه ی راه بسیار طولانی برای رشد دانشکده امیدوار باشیم. البته لاذم به ذکر است که بهبود دانشکده با تغییرات همراه است و این طبیعت انسان است که از تغییرات نگران شود یا حتی نسبت به آن سر ناسازگاری در پیش گیرد اما با وجود رئیس پر تلاش وبا شخصیت دانشکده وهمکاران حق طلب ومتدین حراست که همه برای رشد دانشکده وتحقق اهداف انسان دوستانه و خداپسندانه تمام سعی خود را برای نهادینه سازی حق و حقیقت کرده و می کنند جای هیچ شک و تردید و نگرانی و... نیست.
توصیه هایی که ارائه می شود بر شیوه هایی استوارند که تغییرات را دلپذیرتر می کنند در این توصیه ها تلاش بر آن بوده است که یک احساس تعهد واقعی نسبت به مهمترین تغییرات که باید صورت گیرند به وجود آید.
توصیه های ابتدائی به شرح ذیل می باشد:
1- خط مبنایی برای آغاز اصلاحات در نظر بگیرید. همانطور که معمار قبل از هر اقدامی به بررسی محل بنای ساختمان می پردازد آنهایی که در نظر دارند بهبود دانشکده را به اجرا گذارند باید خط مبنایی به وجود آورند تا نقطه ای برای شروع حرکت خود داشته باشند.هرچه این خط مبنا واضح تر باشد، نه تنها بهبود دانشکده بیشتر حاصل می شود، بلکه به وضوح می بینید که این بهبود در کجا صورت گرفته است.
2- شرح حال مختصری از دانشکده تهیه کنید. شما از همان ابتدای کار بایداطلاعات وسیعی از دانشکده خود داشته باشیدتا بتوانید متوجه پیشرفت ها و موفقیت ها بشوید؛ مشکلات را شناسایی کنید و موضوعات اساسی دانشکده را فهرست نمایید.
3- تیم خود را انتخاب کنید. افرادی را برگزینید که در تهیه ی شرح حال و خط مبنا دقت به خرج می دهند؛ سعی نکنید فقطدانشجویان را انتخاب کنید. اگربا زوایای مختلف به یک تصویر نگاه کنید، احتمال دارد دیدگاه های جدیدتر ودقیق تری را پیدا کنید؛ باید گروه کوچکی به وجود آورید که از افرادی توانا ، خوش فکر تشکیل شده واین کار بر دوششان سنگینی نکند.
4- با اطلاعاتی شروع کنید که راحت جمع آوری می شوند. اطلاعات و داده ها راکنترل، تجزیه و تحلیل کنید. شکاف های موجود در داده های خود را پیدا کنید. داده های خود را به روش ساده و قابل درک شرح دهید. به روز کردن اطلاعات را آسان کنید. یعنی راه هایی برای نظارت دائمی بر پایگاه اطلاعات خود داشته باشید. برای بهتر شدن و تسریع اصلاحات باید آن را در فعالیت های روزمره دانشکده بگنجانید.
در خاتمه، امیدوارم
با ارائه این مطلب گامی هر چند ناچیز در راستای بهبود و اعتلای دانشکده برداریم.
«اگر انسانها در طول عمر خویش فعالیت مغزشان به اندازه یک میلیونیوم معدهشان بود، اکنون کره زمین تعریف دیگری داشت.»
انیشتن
با من اكنون چه نشستنها ، خاموشيها
با تو اكنون چه فراموشيهاست
چه كسي مي خواهد
من و تو ما نشويم
خانه اش ويران باد
خدا بیا مرزه حمید آقای مصدق و چه حال و هوایی داشتن آدامای اون دوران،انگار دارن دنیا رو فتح می کنن و دین تازه ای میارن که خدا رو جوره دیگه ای عبادت کنن.
ولی غافل از این بودن که با کشتن چوپان ظالم،گرگ مهربون وفادار نمی مونه.
بگذریم....
می دونین مشکل من چیه؟
مشکلم اینه وقتی تو گوگل می نویسی: چه كسي مي خواهد من و تو ما نشويم.
میدونین چی مینویسه؟!!!
شهر خالیست ز عشاق بود کز طرفی
مردی از خود برون آید و کاری بکند
با سلام و تبریک سال نو
مجتمع آموزش عالی فنی مهندسی یعنی چی؟
دروغ یعنی چی؟
پارتی بازی رو که اصلا نمی دونم. چی میشه؟
من یه کودک 10 سالم که یه سوال از شما داشتم.
فوق لیسانس بالا تره یا دکترا؟
ا...
دکترا مگه نه؟
پس چطوریه آقایون قوچانی برای جذب هیات علمی فقط دکترا تمام می خوان
بعد!!!!!
خجالت می کشم بگم...
ب بب بعدش مدیر گروهشون فوق لیسانس علوم...، (اونم نه مهندسی) داره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
از آقایون و بانوان جواب منطقی می خوام نگید چه میشه کرد و ما محکومیم.
...:باشه سروش؟!
سروش:چی چی رو باشه؟!
...:از اون موقع دارم قصه مجنون و لیلی رو میگم؟!با تو ام ها...
سروش:باشه،هر چی تو میگی!حالا میزاری به کارم برسم؟!
...:پس قبول کردی که از فردا سعی کنیم به قانون و حقوق دیگرا احترام بزاریم؟!
سروش:آره،هر چی تو میگی فقط تو رو خدا دست از سر من بردار...
بازم مثل همیشه...!!!
اینجا خرابه؟!خوب چرا درستش نمیکنین؟!چرا حداقل گامی واسه درست شدنش بر نمیدارین؟!میترسین بی ادبی باشه؟!یا میترسین حراست فرا بخونه شما رو؟!یا...
اما علی(ع) چه قشنگ میگه!میفرمایند:((در دنیا دو نفر گنه کارند،ظالم و مظلوم))
نه!توروخدا نگین نمیشه!نگین دهنمونو بستن!خودتون دهنتون رو بستین!کسی که پایبند به اعتقاداتش باشه،دیگه از این حرفا نمیزنه!نه،نمیزنه!از چیزی نمیترسه!حداقل واسه رسیدن به اهدافش،گام بر میداره.میتونی بگی.خودمونو گول نزنیم!خودت،خودت رو زمین گیر کردی!میترسی؟!نکنه تو هم ترس رو به روح خودت میخ کردی!خود خداوند هم میگه تو کتاب جاویدانش،که تا یک قوم خودشون نخوان،وضعیت اونها عوض نمیشه!به وظیفه خودت عمل کن....
سلام...
اینجا خرابه!استاد نداره!سایتش سرده!حراستش اینجوره!ریاستش اونجوره!و...
بسه دیگه!چقدر این حرفا رو میزنید؟!چقدر آیه ی یاس میخونین؟!خسته نشدین؟!گلتون خشک نشد؟!
من منکر مشکلات نیستم.خیلی بیشتر از شماهام میتونم مشکلات رو بگم!اما نمیگم به این سبک.آیه یاس نمیخونم!وقتی مشکلی رو میگم،برای اصلاحش هم باید راهی داشته باشم!از اون مهمتر باید به سمت اصلاحش گام بردارم!مهمترین قسمتش اینجاست!اما کمترین بها رو ما به اون میدیم!همه فقط بلدیم مشکلات رو بیان کنیم،اما وقتی بحث اصلاح این مشکلات میشه،پا پس میکشیم!اون موقع همه میگیم نکنه ما رو حراست بخواد!نکنه توبیخی بخوریم!نکنه نمرمون کم شه!نکنه استاد با ما لج بیفته!و صد ها موضوع دیگه از این دست...
اما آیا تا به حال به این فکر کردیم که قیمت و بهای هر چیز چقدره؟!قیمت نمره یه استاد بیشتره یا شخصیت خودمون که هر جلسه توسط بعضی اساتید زیر سوال میره؟!لابد همه ما میگیم قیمت شخصیتمون دیگه!اما تا به حال شده خودمون واسه این شخصیت ارزش قائل بشیم؟!وقتی استاد رسما داره توهین میکنه هممون از ترس نمره،ساکت میشیم و میزاریم هر چی میخواد بگه!میگیم بزار نمرمون رو بگیریم و بریم دیگه...اینه که بده!!!
البته هر مشکلی یه راهی داره!وقتی دست تو چاقو و دست طرف مقابلت کلت هست و از هم فاصله دارین،احمقانه ترین کار اینه که چاقوت رو بکشی و از فاصله دور به سمتش حمله کنی!آخه طرف مقابل مطمئنا هنوز بهش نرسیدی،با کلتش به تو شلیک میکنه و تو رو میکشه!اما اگه بتونی بهش نزدیک شی،چاقوت رو که دربیاری،تا اون بخواد کلتش رو در بیاره،تو با چاقوت کار اون رو ساختی!!!
ای کاش روزی برسه که خودمون حداقل واسه شخصیت خودمون ارزش قائل شیم!مقابل هر توهینی سر خم نکنیم!
روزی برسه که هممون خودمون رو ملزم به عمل به وظیفه بدونیم!
من اگر برخیزم تو اگر برخیزی همه برمی خیزند
من اگر بنشینم تو اگر بنشینی چه کسی برخیزد ؟
چه کسی با دشمن بستیزد ؟
چه کسی پنجه در پنجه هر دشمن دون آویزد
دشتها نام تو را می گویند کوهها شعر مرا می خوانند
کوه باید شد و ماند رود باید شد و رفت
دشت باید شد و خواند
عزت زیاد...
سلام بچه ها
امروز می خوام واستون از مجتمعمون بگم(آره درست شنیدی مجتمعمون.چی فکر کردی مجتمع مال خودمون اصلا اگه ما نبودیم که مجتمعی هم نبود پس طبق قوانین فلسفه مجتمع مال خودمونه زدیم ... تو قوانین فلسفه خوب چیز طبیعی هستش ما هرجا سیخ میکنیم اینجوری میشه)
بگذریم حالا موندم ا کجا بگم اخه مجتمعمون اینقد کارش درسته(در نتیجه کار ما درسته اینم فلسفی بود)که واقعا حیرونم ا کجاش بگم.
حالا ا یه جایی رندوم شروع میکنیم(واقعا رندومش واقعی هستش و من هیچ مسئولیتی رو در این مورد قبول نمیکنم)رندوم زدیم شد رئیس مجتمعمون:باز دوباره اینقدر این رئیس پر محسنات هستش(نمیشه صورتشو بوسید)که من موندم ا کجا شروع کنم.باشه اول ا مدرک دکتراش میگم(تازشم مدرکش افتخاری که نیستش هیچی ا دانشگاه ازاد قوچانم نیس بعلاوه که مدرک ایشون ادبیاتم فکر نمیکنم باشه(البته این اخری منبعش نامعلومه ها)پس مدرکش phpی abcی (اینا جزو مدارک جدید عالی هستش که ا PHDهم معتبر تره فقط خارجکیش هست حتی چینیشم هنو نیومده چه برسه به وطنیش )چیزی باس باشه دیگه که این باعث افتخاره واسه ما که مدرک ریئس مجتمعمون از این خارجیاست.
بریم سراغ محسنات بعدی:(البته ایشون محسنات رو صورتشون زیاد دارن)میخام ا شهره ی عام و خواص بودن ایشون بگم اینقدر ایشون انسان با شخصیت محبوب دوست داشتنی ...هستن که حتی تمام بقالیهای شهرم میشناسنش(البته شهرشم شهر نیست خداییش ا روستای مام کوچیکتره و نکته ضریفش اینکه ما ا پشت کوه اومدیم البته با F16 تا اینجا شد مجتمع...)بیخی دیگه اینکه ایشون رو حتی نمکیهای شهرم میشناسنشو ...(البته باز این یکی هم منبع معلومی نداره)خلاصه ما هرچی بگیم ا محسنات کم گفتیم...بقیشو میزارم واسه ی رو دیگه که بازم چرتو پرت واسه گفتن داشته باشم
البته از این ب بعد چرت و پرت زیاد چون می خوام ا همینجا که شروع کردم برم تمام مسئولین پرسنل کارکنان دانشجویان(جان ا خودمون چقد تعریف کنم)خلاصه در مورد همه چرت پرت دارم واسه گفتن
بچه ها تا داستان بعدی فعلا ما دم قیچی میکنیم تا فرصت بعدی اخه یهو بگم حوصلتون سر میره