به نام نامی دوست که هر چه داریم از اوست
یه روز خوب می یاد ...
بازم ناهار ، بازم غذای ... ، بازم اعتراض ، بازم رستوران حافظ........
آقای مسئول کیفیت غذا اگه می بینه غذا بوی بدی می ده اگه می بینه غذا افتضاحه چرا غذا رو می یاره توی خوابگاه ها و سلف ها ...بی خیال پسر اعتراض نکن خطرناکه...
وفتی که دانشجو دانشجو نیست ، وفتی که ترس تمام وجودش را فراگرفته است ، وفتی نمی تواند بگوید چرا با من این گونه رفتار می کنید؟ ، وقتی نمی تواند بگوید که من گرسنه ی رستوران حاقظ شما نیستم.وقتی می ترسد از کوچکترین حقوق خود صحبت کند وقتی است که می ترسد و وانسان وقتی که می ترسد شاید بهتر است که بمیرد قبل از آنکه حتی یک بار تعلیق شود ............
می خواستم بگم دانشجویان کار بدی کردند بازم رفتند رستوران ، ولی می گم ول کن بابا از گرسنگی بمیرندکه چی بشه. بذار یه بار توی طول دوران دانشجویی شون یه غذای درست و حسابی بخورند . چیکارشون داریم ، حالا به درک که شان دانشجو بودن زیر سوال بره؟ ، حالا به درک که بفمن ما گرسنه ی رستوران حافظ هستیم ، بفهمن که ما راضیم به رضای ....