نماز جماعت مغرب و عشا در مسجد...علی حدود 6 سال بیشتر نداشت هنگامی که خود را به صف های ابتدایی نماز رساند،ناگهان پیرمردی با تندی به او گفت که او هنوز بچه است و نباید به صف های جلویی نماز بیاید!!!و با لحن تند علی را به عقب فرستاد!

زهرا که 5 ساله بود و چادر نماز زیبای خود را سر کرده بود و در صف نماز جماعت ایستاده بود،ناگهان دستی او را از عقب به کنار زد و به او گفت که تو هنوز بچه ای و به سن تکلیف نرسیده ای،بگذار من جای تو نماز بخوانم!چادرش را نگاه!!!

 

2.عادتش بود!بهترین لباس هایش را برای نماز می پوشید.به خصوص برای نماز جمعه.آخر جمعه یکی از 4 عید بزرگ مسلمانان است.او هم که علی(ع) داماد پیامبر(ص) و همسر زهرا(س) بود!

جمعه شهرآورد بزرگ پایتخت بود!ساعت 13 شبکه خبر زیرنویس کرد که ورزشگاه آزادی پر شده و دیگر جا ندارد!علاقه مندان در منازل خود شاهد بازی باشند.طی گزارشی هم که دقایقی بعد نشان داد،علاقه مندان از نقاط دور کشور برای دیدن بازی آمده بودند و شب گذشته را در پشت درب های بسته گذرانده بودند!اکثرا هم زیر 30 سال سن داشتند!

خبر بعدی مربوط به نماز جمعه تهران بود که در مسجد دانشگاه برگزار می شد بود.مسجد دانشگاه هم مثل هر هفته بود.نمیدانم انتهایش پر شده بود یا نه!در تلوزیون دیده نمی شد!در تصاویر اکثر شرکت کنددگان میان سال و پیر بودند و بالای 30 سال سن داشته اند!

 

3.حسین برای مکبری پشت تریبون مسجد رفت.در رکعت دوم به جای الحمد لله ناگهان گفت بحول الله!عده ای هم بلند شدند!حتی امام جماعت!اما کسانی که حواسشان جمع بود نشتند و تشهد خواندند!بعد از نماز ابتدا پیش نماز از او به خاطر اشتباهش گلایه کرد!بعد هم نوبت به حاج آقای علیزاده بود که او را دعوا کرد و نام او را از مکبران مسجد خط زد!هرچقدر حسین التماس کرد که نام او را برگردانند،اما قبول نکردند!

5 شنبه شب عروسی پسرخاله حسین بود!خاله اش به او گفت،اگر مجلس را گرم کنی به او شاباش خوبی خواهد داد!او پرسید شاباش دیگر چیست؟!خاله اش گفت معمولا پول است که برای زحمتی که میکشی است!!!حسین که به حرف خاله خودش عمل کرده بود،شاباش ها را هم گرفته بود!اما مهمتر از شاباش تشویق هایی بود که شامل او شده بود و او را همگان تحسین می کردند!

 

4.در خیابان که راه میروم.مادر و 2 دختری هم جلوی من راه میروند.مادر چادری است اما دو دختر او نه تنها چادری به سر ندارند بلکه وضعیتشان هیچ شباهتی به مادر هم ندارد!مادر برمی گردد تا مغازه ای را نگاه کند.به قیافه اش حدود 50 سال میخورد.دو دختر او هم لابد زیر 30 سال سن دارند!به سر چهارراه که میرسند،ناگهان گشت ارشاد را که میبینند،هر دو دختر دست در کیف های خود میبرند و ناله کنان دستمال هایی را در می آورند و روی صورت خود میکشند!

 

5.مداح شروع به خواندن میکند!عده ای که درهنگام سخنرانی در کوچه بودند ناگهان داخل مشوند و اولین کاری که میکنند پیراهن و زیرپیراهنی خود را در می آورند!مداح با صدای بلند امام زمان و مادرش را به مجلس دعوت میکند!جوانان زیر 30 سال هم با تن برهنه مشغول سینه زنی هستند!سعی همه برای این است که به حلقه وسط برسند!هر چه مداح بیشتر می خواند،آهنگ نوحه اش برایم آشناتر میشود!آره!آهنگ یکی از خواننده هاست!آخر سینه زنی هم مداح تند تند میگوید: ((حوس،حوس،حوس...))بیشتر شبیه صدای ضبط ماشینیه که یه آهنگ تکنو توش گذاشته تا مداحی!