ای زندگی برتر
موفق شدم
درس را به اتمام رساندم
خود را به نمره ای در یک کارنامه مشخص کردم
وهستیم به یک شماره مزین شد
پس زنده باد نمره 13 از دانشگاه قوچان
دیگر خیالم از همه سو راحت است
آغوش مهربان خدمت سربازی
پستانک سوابق پر اشتباه تحصیلی
لالائی صبحگاه و صف جمع
و جق و جق جقجقه ی نظام
آه ، دیگر خیالم از همه سو راحت است
از فرط شادمانی رفتم توی حیات با اشتیاق 13 ساعت تمام علف های هرز باغچه را آب دادم
و زیر 13 قبض آب و برق و گاز پرداخت نشده
و روی 13 ورق تا نخورده ی حکم نوشتم
من هنوز زنده ام
در سرزمین شیره و شراب و عشق آباد
موهبتیست زیستن آنهم
وقتی که واقعیت قبولی تو در کنکور سراسری پس از 13 سال پذیرفته می شود
جائی که من
با اولین نگاه رسمیم از پشت در ، 13 استاد را می بینم
که حقه بازها همه در هیئت گروه
در لای قفسه ها به دنبال درس و جزوه می گردند
و با اولین حضور رسمیم
یکباره در میان راه روهای تاریک با 13 دانشجوی مفلوک
که از سر تفعل
خود را به شکل 13 استاد گیر در آورده اند
و مغرور به سمت کلاس حل تمرین می روند ، مواجه می شوم
و اولین نفس زدن رسمیم
آغشته می شود به رنگ 13 خودکار آبی 7/.
محصول کارخانجات عظیم زبرا
موهبتیست زیستن آری
در جوار استاد ابودلقک ریلکس منش چهکنه ای
و دکتر ابومحمد منم منم کن سبیل سری
شهر دانشجویان مرید و دختر و . . . و اتاق استاد و نازک زبانی
خوابگاه مفسران فلسفه « به من چه بقیه چند شدن ، من باید 20 بشم »
مهد رتبه های برتر المپیاد شیمی
جایی که پا به هر گوشه ی شهر که بگذاری
از آن
مردان مرید آرمین باخبرند
و صدای سوت و سوت مهندسین سرسره سوار ، سراسر سیاهی شهر را پوشانده است
و برگزیدگان فکری ملت
وقتی که در کلاس هایسیس حضور می یابند
هر یک درون جیب ، 13 خودکار رنگی فسفری
و در دو دست ، 13 فلش 13 گیگ کینگ استون ردیف کرده و می دانند
که نمره بد از خواص تهی کیسه بودنست ، نه نادانی
موفق شدم بله موفق شدم
اکنون به شکرانه این فتح
در پیاده رو با افتخار به 13 گدای همیشگی عشق آباد ، خودکار آبی می دهم
و می پرم به روی سکو تا با اجازه چند کلامی
درباره فوائد درس به عرض حضور برسانم
و اولین کلنگ ساختمان رفیع زندگیم را
همراه با مراسم صبحگاه پادگان
بر فرق خویش بکوبم
من مهندسم بله ، مانند فهیم ، که مهندس بود
و از تمام آنچه که در انحصار مهندسین دیگرست بهره خواهم برد
من می توانم از فردا
در کوچه های شهر ، که سرشار از موانع غیر طبیعیست
و در میان آنتن های مرتفع اپراتور های همراه
گردش کنان قدم بردارم
و با غرور ، 13 بار به کافی شاپ های شهر بروم و بنویسم :
نشستن بی جا مانع کسب است
من می توانم از فردا
همچون مهندس فهیمی
سهمی از ساخت و ساز عظیمی که اجتماع
هر روز 13 ساعت آنرا
با دل و جان دنبال می کند
بر دست و پای خویش داشته باشم
سهمی از آن هزار طرح هزار میلیارد دلاری
که می توان به مصرف جهیزیه و سکه و خانه رساندش
یا آن که در ازای 13 درد لاعلاج
آنرا شبی به 13 سرطانی بی خانمان هدیه داد
من می توانم از فردا
در مغازه ی پدر
بعد از جابجا کردن 13 کیسه
و طی کشیدن کف مغازه
و چیدن 13 چای در قفسه
رسما مدیر فروش شوم
و به پادو های مکتب کف بازار بپیوندم
و طرح اولین رمان بزرگم را
که در حوالی سنه 2013 میلادی ابراهیمی
رسما به زیر دستگاه متحجر چاپ خواهد رفت
بر هر دو پشت پاکت چای احمد عطری اصل بریزم
من می توانم از فردا
با اعتماد کامل
خود را برای حمل 13 کیسه شصت کیلوئی چای با یک دستگاه وانت پیکان
دربازار بزرگ تجاری مصلی
یا فاز دوم بازار مولوی آماده کنم
زیرا که من تمام مندرجات روی فاکتور چای _ و قیمت حمل و باربری را می خوانم
و شیوه ی « حمل صحیح چای » را می دانم
من در میان توده ی بازنده ای قدم بر عرصه بازار نهادم
که اگر چه نان ندارند ، اما به جای آن
بدهکار های متعددی دارند
که مرزهای فعلی جغرافیائیش
از جانب شمال ، به میدان چاک چاک شده ی جهاد
و از جنوب ، به میدان باستانی اعدام
و در مناطق پر ازدحام ، به میدان شهدا رسیده است
و در پناه آسمان دوده گرفته و طرح ترافیکش
از 8 صبح تا 10 شب ، 13 هزار مرد پارکبان یونیفرم پوش
به اتفاق 13 هزار دستگاه پارکومتر
آنهم پارکومتر اصل ژاپن
به تنزیل بی حد و حصر شارژ من کارت عموم مشغولند
موفق شدم بله موفق شدم
پس زنده باد نمره 13 از دانشگاه قوچان
که در پناه پشتکار و اراده
به آن چنان مقام رفیعی رسیده است ، که در چارچوب در مغازه ای
در ارتفاع 13 متری از سطح زمین قرار گرفته است
و افتخار این را دارد
که می تواند از همین دریچه _ نه از راه دیگر _ تمام نمره های خود را
دیوانه وار به دامان دوستان مهربان سرنگون کند
و آخرین وصیتش اینست
که در ازای 13 نمره حتی با ارزش
حضرت استاد تریخیان
قطعه ای به قافیه کشک هم در ثنای تو نخواهد خواند
بحث آزاد دانشجويان مجتمع آموزش عالي فني و مهندسي قوچان