طنز*

شايد در نظر اول،نوشتن يك مطلب يكي از راحتترين كارهاي روي زمين پنداشته شود و هر كسي بخاطر مقداري شوخ طبعي و شيطنت دروني ، خود را طنز نويس به شمار آورد.و چنين ميگردد كه حرمت طنز شكسته ميشود و طنز نويسي را كاري آسان و بي اهميت تصورمي نمايد و براي هر مسأله اي ،از خاطرات روزانه گرفته تا غيبت هاي درون گروهي،از نوشتار طنز استفاده ميكند.

شايد به ظاهر كار درست و معقولي باشد،چون حوزه طنز را يك حوزه عمومي قلمداد ميكند و هرگونه مطلبي را در خور اين سبك.

اما تاكنون مطلب طنزي را دقيق و موشكافانه مورد بررسي قرار داده ايد؟كه اينهمه ريزه كاري و هنر براي بيان چه بوده؟

چرا بايد طنز را بخاطر موضوعات بي اهميت يا گاها سخيف مورد اهانت قرار دهيم؟چرا براي شعر احترام قايل شويم و داستان بسازيم كه "جني برروي شانه شاعر قرار گرفته و شعر را از آسمان دريافت كرده و بر قلب شاعر الهام ميكند" و شاعران را خداوندگاران هنر ميدانيم ، اما به راحتي طنز و طنز نويس را زير پاهايمان لگد مال ميكنيم.

در اينجا نميخواهم به مسايل ديگري از جمله كوچك شمردن طنز نويس و توهين به فهم و شعور او را به ميان بكشم و بخاطر خود از زمين و زمان طلبكار شوم كه چرا مرا درك نمي كنند!

اما خاضعانه خواهش ميكنم به طنز احترام بگذاريد...**

*شرح نزول اين مطلب از آن جهت است كه يكي از رفقا به من زنگ زد و براي جلسه پرسش و پاسخ مطلب طنزي در مورد روابط خانوادگي داخل دانشكده طلب كرد و من باز ناراحت شدم كه چرا ارزش طنزو پايين مياري و باوجود مسايل مهم داخل دانشكده(از جمله تعليق مصطفي)چرا براي ايم مسايل بي ارزش پاي طنزو وسط ميكشي؟و البته چيزهاي ديگر...

**ببخشيد ديگه،من نميتونم بخوبي بقيه مطلب جدي بنويسم.