آخرین محبوب
با ندای باد با صدای باران با تلنگر تگرگ می پرم از خواب
پنجره باز است باران بهاری ست
ولی احساسم مردست شایدم با تنهایی قلب پاکم پژمردست
با خودم می گویم شایدم این باران متعلق به من است
شاید این بهارم آغاز دگر است
من که احساسم مرده است قلب پاکم توی تنهایی پژمردست
آن ور کوچه با دو دست باز مردی ست
زیر باران، مرد عریان است
می دانم که احساسش زنده است شایدم تنها نیست
نه این این باران اصلا مال من نیست
بی شک این بهارم آغاز دگر نیست
قلب تنهاست که درموند ست
توی غصه ها جاموندست
«بعد از رفتن زیر بارون به دلیل انرژی که از بارون گرفتم تبدیل به ترانه شده است»
حالا که زیر بارونم ،بغض من وامیشه هنوزم احساس توی قلبم جا میشه
حالا که زیر بارونم قلب من می بینه هنوزم غوغا توی اشکم می شینه
حالا که زیر بارونم
پلک من می رقصه دست من می سازه پای من می تازه ....
با خودم می گویم وقتی که بر گشتم، توی دفتر بنویسم با خط درشت
« ای کاش تو آخرین محبوب من باشی»
بحث آزاد دانشجويان مجتمع آموزش عالي فني و مهندسي قوچان