جهنمِ فریب!!!
اندیشه های تب دار..... سیگار پشت سیگار
شاید امروز منم در پی صادق باشم،شاید خدا،شاید هیچ
یا همان هیچم من،هیچ دیروز،هیچ امروز،هیچ فردا
صادقم از چه می نالی،اشک خون برای کدامین هیچ میباری
زندگانی مردن است،سیگار پشت سیگار کشیدن است
سر چشمه ی مجهول این افکار ، آری ای صادق من
از درون این رمان،که هیچش ارزش نیست انگار
باکره های باردار.....سیگار پشت سیگار
زن،ای مادر شبهای تلخ من....ای روشنی بخش عالم سیاه...دیدی تورا چگونه کرده اند تباه!!!
زن بیوه در حسرت یک جرعه محبت......سنگینی نگاه مرد هم او را می بلعد
متصدی بانک دنبال رشوه،سرچشمه ی مجهول افکار او زشتِ
دختر چهارده ساله در پی سر پناه،تا کی زنده می مانم آه ای خدا؟
مرفه بی درد،خانه ی بی مَرد،گدای بی نیاز
حاج آقا تو می مانی با آن همه راز و نیاز
سیاستهای خون بار.....سیگار پشت سیگار
آمریکا،سلاح هسته ایی و سیاستمدار بی ناموس
بهونه ی جنگاش شده پیش بینیِ نوسترداموس
کاخهای بلند،سیاست های پست ودنیای قشنگ
انسانیت سیاه،شیطان رو سفید و آزادیِ با تفنگ آه!
جهنمی که میگفتی این بود خدا؟!؟
بحث آزاد دانشجويان مجتمع آموزش عالي فني و مهندسي قوچان