دفعه اول که کتاب را از قفسه کتاب فروشی بر می داری "و طبق عادت به اولین چیزی که نگاه می کنی قیمت آن است" حسابی کپ میکنی، که برای ۲۹۴ صفحه، اونم در قطع کوچک بخوای نه هزار تومن از جیب خرج کنی. اما اگه قبل از اون یکی دو تا کتاب از "رضا امیر خانی" خونده باشی، میدونی که ارزشش بیشتر از این حرفاس... 

با این مقدمه میخواهم کمی تعریف کنم از رمانی که به اعتقاد خیلی ها بهترین رمان در بیست سال اخیر داخل کشور است.

قیدار، داستان گاراژداریست با اصل و نسب در تهران که در دهه ۴۰-۵۰ زندگی می کند و زنده نگه دارنده اصول جوانمردیست و با همین اصول درجات کمال را طی می کند...

چیزی که در این میان مهم است بازگشت رضا امیرخانی به همان ادبیات ایران دهه ۴۰-۵۰ است که در رمان "من او"ی او حسابی گل کرد. طوری که با نوشتن رمان "بیوتن" که در فضای دیگری نوشته شد، موفقیت رمان قبلی او را نداشت و لاجرم با بازگشت به همان فضا در رمان قیدار، شاهد اقبال عمومی بالا به این سبک از نوشتن را شاهد بودیم.

اما اگر بخواهیم به اصل داستان نظر کنیم می بینیم که امیرخانی با زیرکی، به یکی از بزرگترین مشکلات جامعه امروزی پرداخته است که همان رنگ باختن اصول جوانمردی و مدارای با مردم است که امروزه با ماشینی شدن زندگی و حساب و کتاب کردن مردم برای تومن، تومن پولشان، به سمت زندگی غربی پیش می روند.

توصیه من این است که حتما این کتابو بخوانید، ولی سعی کنید قبل از خواندن این کتاب، کتاب "من او"ی امیرخانی را نیز مطالعه کنید.

یاحق