برده دار شب
برده دارشب
شب
تاچشم کارمی کنه سیاهی وسکوت
تودنیای من
فقط من
من وتنهایی من
تواین برهوت فقط سیاهی
سیاهی پرازتنهایی
تنهایی من
دراطراف من
فقط سایه ،صدای نفس سردسایه ها
پیرامون من
فقط سایه ها
پرازبردهای شب
پرازسایه ها
سایه ها محتاج نور
سایه ها،برده های شب،محتاج نور
فقط برای وجود
همشون وابسته ،وابسته ی نور
ولی من ...
تنها........
تنهامستقل ازنور
توی شب
ولی من،بین سایه ها
خسته ازسیاهی ها
خسته ازتنهایی ها
آروم آروم
به بالا ،یک نیم نگاه
وای خدا
خدای من
نه پرنور،نه کم نور
ستاره...
همون ستاره
همون برده دارشب
همون صاحب سایه ها ،همون صاحب سیاهی ها ، همون بوجودآورنده ی سایه ها
سایه های شب
راستی راستی
اون ستاره،
اون برده دار
راستی راستی،برده دارشب یک ستاره!
یک ستاره! نقره ای
ستاره
نه چشم آزار
نه بی آزار!
چشام خوکردن به تاریکی وسیاهی
نورستاره،نورآزاردهنده
حتی نورکم ستاره
منم عاشق نور
تو سیاهی شب،توپلشتی سایه ها
منم عاشق نور
منم عاشق ستاره
منم عاشق برده دارشب
منم عاشق صاحب سیاهی های شب
منم متنفرازسایه ها
منم،تنهاگام های شب
تنهارونده درشب های سرد وسیاه
منم عاشق ستاره
آیا؟
اون می شنوه؟
من عاشق نورش شدم
من عاشق نورآزاردهنده ی اون شدم
من عاشق برده دارشب شدم
منم عاشق نور
منم تنهامستقل ازنور
منم متنفرازسیاهی
منم تنهاترین تنهای برهوت شب
منم متنفرازسایه ها
، منم متنفرازبیشماری برده ها
منم تنها من شدن تو
تنهاعاشق متنفرازعشق تو
عاشق و متنفر......؟
منم ...
ولی......
فقط...
بی انصاف
منم عاشق تو
تنهانورشب
تنهابرده داره شب
عاشق تو
ستاره
بحث آزاد دانشجويان مجتمع آموزش عالي فني و مهندسي قوچان