نیایش
محبوبم کاش هیچوقت، لحظه ای هم حس نکنم از تو بی نیازم بی یاد تو من تنهایم،
ولی باز خاطر خیالم همیشه از تو جمع است،که تو
هستی با
من
! باز
بی بهانه مرا در آغوش کشیدی، اشک پشیمانی و شوق قلم از دستم انداخت باز بی
اختیار
سر به زمین می گذارم و آرام می گویم: الا بذکرالله تطمئن القلوب
. کاش می شد امشب باز با صدای بلند تو را بخوانم ای نزدیک تر از هر چیز به من!
بگو همین الان بگو که دیگر هیچوقت بی یاد تو نخواهم زیست.حتی چشم بر هم زدنی
ای نهایت بزرگی، تنهایی ام را ببین ، سکوت و دریای بی پایان غمم را ولی نه!!! معبودم من اگر با تو ام چرا غم؟ چرا تنهایی؟ چرا سکوت؟...
+ نوشته شده در دوشنبه سوم آبان ۱۳۸۹ ساعت 10:55 توسط سیامک گودرزی
|
بحث آزاد دانشجويان مجتمع آموزش عالي فني و مهندسي قوچان